روزانهفرهنگی

فیلم مست عشق مصادره مولانا است

فیلم یا سریال مست عشق مصادره مولانا توسط ترکان عثمانی

فیلم مست عشق

ظاهرا فیلم یا سریالی به کارگردانی حسن فتحی و  فیلمنامه نویسی فرهاد توحیدی در حال ساخت است که به زندگی مولانا خداوندگار جلال الدین محمد بلخی و شمس تبریزی می پردازد.

نکته قابل تامال اما اینجاست که این فیلم در کشور ترکیه فیلم برداری شده است و نقش مولانا را یک بازیگر ترک بازی می کند. تف به غیرت شما و امثال شما!

مولانا را دستی به ترکان عثمانی تقدیم میکنند!

 

سالیان سال است که ترکیه مولانا را مصادره کرده است برای خود و شهر قونیه که آرامگاه مولانا در آن است سالانه هزاران میلیون دلار به تنهایی درآمد زایی توریستی برای این کشور دارد. به سبب شهرت جهانی مولانا جلال الدین محمد بلخی همه ساله افراد زیاد از کشورهای مختلف برای زیارت آرامگاه او می آیند و چیزی که آنها از مولانا میشناسند. ملای روم است که به رومی Rumi شهرت فراوان دارد.

اول آنکه مولانا شیخ و ملا نبوده است، یک عارف عالی مقام و البته در مقام پایین تری از شمس الدین محمد تبریزی قرار دارد.

دوم مولانا صد در صد ایرانیست. زاده بلخ است. بلخ در کشور افغانستان در دوران نکبت بار ناصرالدین شاه قاجار یعنی چیزی در حدود صد و سی چهل سال پیش از خاک ایران جدا شد و این دیار حتی در زمانی که اعراب بر کل ایران مسلط شدند در ادواری پیشتر به جنگ با اعراب پرداخته آنها را تا سرحداتی عقب نشانده و حکومت ایرانی برپا کردند. سامانیان یکی از اولین آنها بود.

سرزمین بلخ و افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان همگی خاک ایران بوده است. چیزی که ما از آن با نام ایران یاد میکنیم! ایران امروز با مرزهای جغرافیایی امروز نیست یک ایران چند هزار ساله است که از هند و چین تا سوریه و فلسطین و مصر (در دوران پیش از اسلام) کشیده شده بود. ما از یک فرهنگ و یک زبان سخن میگوییم. آنگونه که بزرگان دیگری نیز از این دیار برخاستند مانند شیخ الرئیس ابن سینا، سنایی غزنوی و …….

حتی در زمان خوارزمشاهیان و حمله مغول در سرزمین قونیه امروزی زبان قالب زبان فارسی بوده است. حتی پسر سلطان ولد مولانا که زاده قونیه و بزرگ شده آنجا است به زبان فارسی شعر میسرود و در یک جا که چند بیت عربی می آورد سریع به فارسی باز میگردد و می گوید: پارسی گو تا جمله دریابند !

نمونه اشعار پسر مولانا سلطان ولد:

برخیز از این جهان پر ننگ

بیرون ز زمانه ساز آهنگ

جز شربت عشق را مکن نوش

جز دامن عشق را مزن چنگ

می‌سوز چو آهن اندر آتش

تا ز آینهٔ دلت رود زنگ

اما در آن زمان قونیه متعلق به امپراتوری روم شرقی بوده است و مغولان بدان راه نداشتند. به عبارتی مولانا قسمتی از عمر خود در خارج از وطن زندگی کرد.

فرهاد توحیدی توضیحات مضحکی داده است که در جواب باید گفت که : آیا میتوان گفت که پرفسور سمیعی که در آمریکا زندگی میکند ایرانی نیست؟ و آمریکایی ها او را مصادره کرده اند؟ او همیشه ایرانی بوده و خواهد بود.

او همچنین توجیهات دیگری آورده که نشان از کج اندیشی وی دارد. گفته است که مگر آنتونی کویین که نقش حمزه عموی پیامبر را بازی کرد، حمزه مصادره شد؟

آخر کسی نیست بگوید: ای نافهم! آمریکایی ها مگر در پی مصادره حمزه هستند؟ مگر وجه تشابهی دارند؟ مگر مسلمانند ؟ که حمزه را مصادره به خود کنند!

از ماست که بر ماست

فارغ از اینکه ده ها سال است که مولانا توسط کشور ترکیه مصادره شده و هیچ ترک ترکیه ای نمی تواند یک بیت از مثنوی معنوی را بخواند و درک کند یا یک مصرع از غزلیات را بخواند !

خود ما هستیم که در این کشاکش که مانند خلیج فارس و خلیج عربی مقصر هستیم همین ما هستیم که در صفحه های اینستاگرم هامون شعر های انگلیسی ترجمه مولانا را مینویسیم یا حتی برخی با وقاحت تمام شعر را به فارسی مینویسند و پایین به فارسی مینوسند رومی یا به انگلیسی مینویسند Rumi اینها همه از نظر من خائن به وطن هستند.

مردم امروز ایران از عرب زدگی بیزار شده همصدا برای خلیج فارس کمپین درست میکنند ولی در عمل بیشتر این تازه به دوران رسیده ها! جیره خور ته مانده سفره غربی ها هستند. هر چه باشد !

من خود چندین و چند بار به کشور ترکیه رفتم و هر بار بیش از قبل منزجر شدم، مخصوصا در قسمت غربی و اروپایی استانبول و محله اسنیورت، پاتوق ایرانی هایی است که نهایتا با یکی دو میلیون یک تور میگیرند و آنجا میروند عرقی میخورند و عربده بد مستی میزنند و لنگ و پاچه بیرون می اندازند و عشقشان این است که آن حجاب مزخرفشان را بردارند ! و کمی لباس لختی بپوشند و حال کنند.

این است وضعیت امروز دختران و زنان جامعه ایران. جمهوری اسلامی کلاهت را بالاتر بنداز، کثافت کاری هایی که من از ایرانی های مقیم یا توریست ایرانی تو ترکیه دیدم در خود ترک ها ندیدم. یک دختر حدود ۳۰ ساله هنوز به این بلوغ عقلی نرسیده و تمام آمال و آرزوهاش این است که آن لچک را از سر بردارد !  همینکه لچک را از سر برداشت آزاد میشود، گویی اندیشه اش پرواز میکند ، روشن فکر میشود، نیچه و  هگل میشود ! بعد عکس ها را در اینستاگرمش آپلود میکند تا مذکر های ایرانی جذبش شوند، چه بهتر که در بیوگرافی این شبکه های اجتماعی هم چند جمله  که کثیفترین غربی ها چیزی بلغور کنند. مانند فاحشه ای مثل مرلین مونرو، مرلین مونرو بیش از آنکه یک بازیگر باشد که فاحشه مدلینگ و آیکون و نماد سکس در جامعه آمریکایی بود. تاثیر پذیری اونها از یک فاحشه بیشتر میشود تا مولانا !   ترس و پشیمانی حماقت بار است. یعنی اگر رفتی با کسی زنا کردی، پشیمان نشو، اگه شدی ترسیدی، بدبخت. این ها نمونه ها و نتیجه فرهنگ ولنگاری هست که الان در ایران حاکم هست. اینها داستان نیست، واقعیت است، پدر مادرانی که پسران و دختران خودشان را  ول بار می آورند و اسمش را می گذارند تجدد و آزادی  آنها هم حرف های بی حکمت و مبتذل غربی ها را نشخوار میکنند.

کاش یا بچه میمانند یا در بچگی میمردند. دوران کثیف امروزی در جامعه ایران دورانی است که اتفاقا ابتذال طرفداران بیشتری دارد. نصف بیشتر سایت های پربازدید ایرانی توصیه های روان پزشکی در خصوص آمیزش های جنسی زن و شوهریست! چیزی که در هیچ جای دنیا به این گستردگی نیست ! رپ و تتلو و محسن نامجو و …. دل و هوششان را برده، شجریان را همین ها خفه کردند .

ای طالقانی کجایی؟ تو چه میفهمیدی که زیر خاک شدی؟

حالا حسن فتحی و فرهاد توحیدی در ترکیه در حال تقدیم کردن مولانا به آنها هستند.  شرم بر آنان باد. احساس مردی را دارم که زنش را به مردی دیگر ارائه کند. تف به غیرتتان!  عوامل تولید  و فیلم بردار و صدا بردار و عوامل تدوین و بازیگران دیگر هم مدتی از این فضا خارج میشود به عشق همان چیزی که گفتم : آن تکه لچک را از سر باز کنند و عرقی بخورند و آروغی بزنند. 

از چه میسوزی آراسپ؟ بخاطر مولانا؟  آری من سال ۷۴ کل مثنوی معنوی را خواندم به حد خودم درک کردم و بارها و بارها در سالهای بعد از دانشگاه هم، آن دوران سوادم به غزلیات پر سوز شمس نمیرسید.

تازه این افرادی که میخواهند این فیلم را بسازند چه میدانند از شمس تبریزی، مقالات شمس را اگر صد بار هم بخوانند نمیفهمند آنقدر که رمزگونه نوشته واگر فیلسوفی و حکیمی نکته ها را برایشان باز کرد، جرات پخش این شطحیات شمس که از توحید محض میجوشد را نخواهند داشت.

افکار متفاوتی مانند میلیونها موریانه در سرم آمده و مغزم را میخورند.

سالهای دبیرستان و کتاب مثنوی خودم، سال نود تا نود و دو، کلاه پهلوی، بانوی سردار، آهنگش، سید خلیل. آخ که چه سوزی داشت صداش. 

من مجرمم! جرم من فهمیدن است. کاش خری بیش نبودم و این دردها را نمی فهمیدم.

سال هفتاد بود که کتاب غربزدگی جلال آل احمد را خواندم، با خودم گفتم دیگه دوران این چیزها گذشته، این غربزدگی مال زمان رضا شاه بود. الان دیگه نیست . نمیدانستم نفوذ الکترونیک بیست سال بعد چه بلایی به سر خودم می آورم که اسم غرب و عرب را میشنوم حالم بد میشود.

شاید با قرصی شیمیایی به خوابی روم که خواب این مصیبت مولانای ترک را نبینم.

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 5 ( 2 رای)
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن