روزانهفرهنگیموسیقی

تو که نازنده بالا دلربایی – محمدرضا شجریان

آهنگ پرسوز و گداز شجریان از یکی از شعرهای باباطاهر بعد از هزار سال

باباطاهراگر به هزار سال پیش بازگردیم نام باباطاهر در میان عرفای به نام قوم لر در ایران می درخشد.

همیشه در ذهنم این سوال پیش می آید که اگر سعدی و حافظ و مولانا و خیام و باباطاهر زنده بودند و میدیدند شعرهایشان توسط استاد محمدرضا شجریان اینگونه سروده شده است چه واکنشی نشان می دانند. چگونه انگشت حیرت به دهان میگرفتند که این صدا آیا صدای خداوند است یا بشر است؟

تو که نازنده بالا دلربایی – محمدرضا شجریان

شعر از : بابا طاهر

نوازنده کمانچه: استاد کلهر

خوانده شده در دستگاه شور مایه دشتی

تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون، سرمه سایی

تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی، سرگردون چرایی

بمیرم تا تو چشم تر نبینی
شرار آه پر آذر نبینی

چنان از آتش عشقت بسوزم
که از مو رنگ خاکستر نبینی، داد و بیداد

دلم دردی که دارد با که گوید

گنه خود کرده، تاوان از که جوید

دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید، خوش خوش بموید

گل وصلت فراموشم نگردد
و گر خار از سر گورم بروید

ای دل دل دل دل دل
ای داد و بیداد ای داد و بیداد ای داد و بیداد

سیه بختم که بختم واژگون بی، واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی، تیره گون بی

شدم محنت کش کوی محبت
ز دست دل که یارب، که یارب غرق خون بی، غرق خون بی
ای دل ای دل دل ای دل آخ دل ای دل ای دل، ای دل، دل

ز عشقت سوختم ای جان کجایی، جان کجایی

بماندم بی سر و سامان کجایی، کجایی

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی، چه چیزی
نه در جان، نه برون از جان، کجایی، کجایی، کجایی

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 4.25 ( 4 رای)
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن