روزانهفلسفه و عرفان

نگاهی فلسفی به بخشش

چرا گاهی نمیتوانیم کسی را ببخشیم

بخشش چیست ؟

بخشش در زبان فارسی دو معنی متفاوت دارد اینکه شما چیزی را به کسی میبخشید، بخشنده هستید یعنی نفس شما تصمیم میگرد که به یک انسان فقیر پولی را ببخشد یا گرسنه ای را سیر کند این یک معنی متداول از بخشش در زبان فارسی می باشد.

اما معنی بعدی کلمه بخشش ، به معنی گذشتن از چیزی است. این گذشتن از چیزی باز به فارسی چند معنی دارد، یک حالت این است که از چیزی بگذری و دیگر بود و نبود آن چیز برای شما تفاوتی نکند و شما نسبت به آن کاملا بی تفاوت باشید. مانند لحظه ای که از یک مغازه رد میشوید از آن گذشته اید دیگر برنمیگردید و وارد مغازه نمیشوید.

دومین معنی گذشتن از کسی یا چیزی زمانی است که دل خود را از وجود او پاک میکنید و ظلم هایی که آن شخص در حق شما کرده است می بخشید. مانند کسی که قتل نفس کرده است و اولیای دم او را می بخشند. یعنی از گناه او میگذرند و این آن بخششی است که در قرآن بسیار به آن تاکید شده است و آمرزندگی خداوند نیز به همین معنا است که گناهان شخص را می بخشد چنان که آن شخص گناهی نکرده است. و ذات اقدس الهی نمونه بارز این نوع آمرزش است و توبه و طلب آمرزش از همین نوع است. پس بحث ما همین موضوع است.

نفس بخشش به نفس عمل و نیت است

بارها برای خود من پیش آمده که چرا برخی افراد را به راحتی میبخشم. مثلا کسی در هنگام رانندگی به ناگاه سر خود را از ماشین بیرون می آورد و فحشی به من میدهد. اگرچه در لحظه بسیار ناراحت یا خشمگین میشوم اما اندکی بعد او را می بخشم، این بخشش انسانی گویی نوعی بار را از دوش ما بر میدارد و ما احساس سبکی می کنیم.

اما گاهی حتی عزیزترین افرادی که زمانی در زندگی ما بوده اند را نمیتوانیم ببخشیم، این عدم توانایی در بخشش به نوعی برای انسانی که نفس ناطقه دارد عذاب آور است چون گاهی با کینه ورزی اختلاط پیدا میکند و کینه توزی از صفات رذیله انسانی است که مانع پرواز نفس به عالم معنا می شود.

من بارها در مورد این نوع بخشش دچار تزلزل فکری و فلسفی شده ام و نتوانسته ام تشخیص دهم که آیا این عدم توانایی بخشش از کینه است یا دلیل دیگری دارد. تا اینکه به نتیجه ای رسیدم که باید اینجا مرقوم کنم تا بماند.

ما در فلسفه و حتی در فقه اسلامی دو اصطلاح داریم که هر دو در عالم ناسوت که عالم دنیایی و عالم اخروی متفاوت تعبیر میشود. در عالم دنیایی میگوییم النیات بالاعمال ، یعنی نیت به عمل است. به قول معروف کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد؟ حتی در جامعه و مدنی و اجتماعی نیز اینگونه است. اگر فردی تصمیم به قتل کسی بگیرد و هزار نقشه بکشد ولی عمل قتل انجام نشود در هیچ دادگاهی مجرم نیست چون  عمل انجام نشده است به عبارتی دنیای امروزی دنیای پراگماتیسم است.

اما در دنیای اخروی که پرده ها کنار میرود و عالم مجردات است میگوییم الاعمال باالنیات  یعنی همه چیز نیت است.

همه چیز نظر است، اندیشه است، نیت است، دیگر انجام عمل مهم نیست، مهم آن چیزی است که از ذهن گذشته است. برای همین بسیاری از مناسک دینی بدون گذراندن نیت از ذهن از نظر عملی فاقد اعتبار هستند. برای همین است که حافظ میگوید: ناظر روی تو صاحب نظرانند  (نمیگوید صاحب عملان)

همیشه برایم سوال بود که چرا در زیارت عاشورا هر آنچه که میخوانیم لعن و نفرین و فحش است و بسیار طول کشید که بفهمم که اینها همه کنایه و نشانه است وگرنه شمر و یزید و … آنقدر بزرگ نبودند که حال با نفرین ما جاودانه شوند. چون در عالم دنیایی هستیم عمل را در این افراد میبینیم همانطور که عمل ایثار و از خود گذشتگی و … را در امام حسین و یارانش میجوییم.

اما اهل معنی بالاتر از این نگاه میکنند، آنها در پشت نام شمر و یزید و ابن مرجانه و …. زشتی و پلیدی و پلشتی و خیانت و جنایت را میبینند و نفس این عمل را لعن میکنند خیلی کاری با انجام دهنده این عمل ندارند.

هستند و بوده اند عرفایی که وقتی مثلا به مزار مولا علی میرفتند نمی گفتند من به مزار علی پسر ابی طالب رفته ام که مردی چنان بود و چنان.

آنها میگویند من به زیارت شجاعت رفته ام، من به زیارت مردانگی رفته ام. من به زیارت شرف و انسانیت رفته ام نه صرفا شخصی به نام علی ابن ابیطالب !

چرا که باطن علی همین چیزها بود، و اهل معنی اهل باطن هستند.

اهل معنی، به اشخاص خیلی کاری ندارند به نفس عمل یا نفس نظر یا نیت مشغولند. برای همین است که خداوند در بسیاری از آیات قرآن بندگان را به عفو همدیگر دعوت میکند ولی در برخی موارد به پیامبر میگوید وقتی به جاهلین رسیدی از آنان روی برگردان و برو. اینجا دیگر صحبت از عفو و بخشش نیست. در حقیقت خداوند به شخص جاهل خیلی توجهی ندارد، بلکه به جهالت جاهل توجه میکند و به پیامبر دستور میدهد که روی برگرداند و از آنان دوری کند یا به عبارتی آنان را نبخشد.

آیا میتوان جهالت و خیانت و جنایت و دروغ و کذب و نفاق و ریا را بخشید؟ هرگز !  اینها صفاتی هستند که از خود موصوف به مراتب مهمتر است. و اینجاست که خداوند میگویند اعرض عن الجاهلین !

مدتی بود سرگردان و حیران بودم که چرا توان بخشش ندارم تا به این آیات برخوردم و به چشم دل تعقل کردم. آری همان خدایی که بخشنده ترین بخشندگان است، قهارترین قهاران هم هست و این دو با هم در  تضاد نیستند. خداوند برای تک تک بندگانش بخشنده است و می آمرزد ، ولی برای نفس عمل یا نیت ، یا به عبارتی برای صفات رذیله مثل دروغ و کذب و ریا و نفاق و خیانت و …. هم منتقم است و هم قهار.

بنابراین اگر من که بنده ای از بندگان خدا هستم که آیه شریفه نفخت فیه من روحی در مورد من هم صدق میکند، بنابراین من هم میتوانم نبخشم دروغ را، کذب را، خیانت و حیله و دسیسه و مکر را .

پس دیگر وجدانی آسوده دارم ، از برخی انسان ها که این صفات را داشتند گذر میکنم، از آنها رد میشوم و آنها را به حال خود رها می کنم ولی هرگز نمی بخشم صفات رذیله آنان را. و این نبخشیدن را هم از خدای خود آموخته ام، بدون اینکه کینه ای در دل داشته باشم.

آراسپ کاظمیان

۱۲ تیر ۹۸

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: ۵ ( ۱ رای)
برچسب ها

همچنین ببینید

بستن
بستن