خانه » جوانمرد » جوانمرد و سه قدم تا خدا
روایت بیست و نهم

جوانمرد و سه قدم تا خدا

می رفتند و می گفتند از اینجا تا خدا هزار فرسنگ راه است و هزاران گام. 

جوانمرد اما برخواست و گفت: از اینجا تا خدا سه گام بیشتر نیست. 

تعجب کردند و شوریدند و فریاد زدند و گفتند : عمری است که میرویم و هنوز نرسیده ایم، چگونه است که تو میگویی سه گام بیشتر نیست ؟

جوانمرد گفت: گام اول این است که بگویی خدا، و دیگر هیچ، گام دوم انس است و سومین گام سوختن. 

و خود گفت: خدا و انس گرفت و سوخت. 

آنها همچنان میرفتند و می گفتند: 

از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام. 

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 5 ( 1 رای)

همچنین ببینید

جوانمرد خوشنودی خدا را برداشت

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند. دروازه بهشت باز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.