خانه » دشمنی با روانشناسی » تاریخ تکرار میشود

تاریخ تکرار میشود

تاریخ برای عبرت است

دیشب کمی اندیشه کردم در باب اینکه چرا برخی انسان ها اشتباهات را مکرر مرتکب میشوند؟ چرا برخی از یک سوراخ چندین و چند بار گزیده میشوند، آنچنان که در گزش آخر دیگر هیچ چیزی باقی نمی ماند. چرا روانشناسی ، جامعه شناسی و یا علم سیاست نتوانسته است جلوی اشتباهات انسان ها را بگیرد یا به عبارتی چرا انسان ها از تاریخ عبرت نمیگیرند.

سپس دریافتم که این اشتباهات از نفهمی آدمیانی است که میخواهند چرخ را دوباره بیافرینند. گمان میکنند راه را یافته اند و به مقصد رسیده اند و چه زیبا در آخرین ملاقات من با حضرت استاد دکتر ابراهیمی دینانی (روحی له الفداه) او فرمود که مقصد هرگز وجود ندارد، چراکه وقتی به مقصد میرسی متوقف میشوی، اما راه همچنان باقی است، رسیدن به توقف است و توقف مرگ است.

جنگهای تاریخ به مراتب بیشتر از صلح های آن است

اگر در تاریخ مطالعه کنیم میبینیم که همیشه جنگ ها و نزاع ها به مراتب بیشتر از طلح ها بوده است. در زمان نگارش این متن، جنگهای متعددی در قرن بیست و یک در جریان است، جنگ سوریه، داعش، یمن،طالبان ، النصره، حماس، اسرائیل و ….  در کمتر از ۷۰ سال پیش جنگ جهانی دوم، جان ۸۰ میلیون انسان را گرفت.

انسان ها عبرت نمیگیرند

نمیدانم این خاص انسان های نادان است یا در عقلای جهان هم صدق میکند، آنها از تاریخ عبرت نمیگیرند. در قرآن هفت مرتبه عبرت از تاریخ ذکر شده است.

فَاعْتَبِروُا یَا اُولِی الاَبْصَارِ.

پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم.

من در این آیه شریفه صاحبان چشم را صاحبان عقل و خرد تفسیر میکنم. آنان که گذشته را دیده اند و می دانند که تاریخ تکرار میشود. پس با اندیشه عبرت میگیرند.

لَقَدْ کَان فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاِوُلِی الالْبَاب.

درسرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود.

در این آیه که خداوند به صورت قطعی عبرت را برای صاحبان اندیشه ضمیمه کرده است. اما چرا صاحبان اندیشه باید عبرت بگیرند: چون تاریخ تکرار میشود !

آیا وقت آن نرسیده جادو و جنبل های غربی مانند روانشناسی و جامعه شناسی جایش را به عقلانیت و عبرت پذیری دهد.

آیا انسان هایی که به دلیل عبرت نگرفتن از تاریخ گذشته خود اشک میریزند و میگویند دلیل این همه سال جدایی و هجران و جنگ و خونریزی چیست! پاسخ خود را نمیابند.

نه! آنها باید آنقدر سرشان به سنگ بخورد تا دیگر سری برایشان باقی نماند که نه عبرتی بگیرند و نه درسی از تاریخ.

تاریخ همیشه به کتب عهد عتیق یا داستان گذشتگان ما بازنمیگردد! تاریخ لحظه لحظه زندگی های ماست که در هر لح ظه (این نوع نوشتن کلمه لح ظه مخصوص تعبیر و تفسیر من بوده است و دشمنان من شکر خوردند و در فضایی نجس مانند اینستاگرم از آن استفاده کردند) از آینده می آید و در حال به فنا میرسد و گذشته میشود.

تمام ثانیه های گذشته شده تاریخ است.

حتی زمانی که من نگارش این پست را شروع کردم ، اکنون به تاریخ پیوسته است و میتواند عبرتی باشد برای من.

مثلا در سال ها پیش یک نفر بود که گفت در چشمان فلان شخص ناپاکی و رذیلت میبیند. شندیدند سخن اهل دل را و گفتند که خطاست، سخن شناس نبودند و خطا آنجا بود.

مزدشان را از همان شخص گرفتند و بعد از پنج سال آمدند و گفتند این همه جنگ خونریزی از چیست؟! عبرت نگرفته بودند. عبرت از دروغ خود و ایشان !

اما آن اشخاص در هم آمیخته بودند، زندگی هایشان به تاثیر از روانشناسی و جامعه شناسی غربی سراسر حس گرایی و پوزیتیویسم بود. حب ذات اینبار دیگر در اینان به جنون کشیده شده بود، از هر چیزی که آنها را به دیگران نشان دهد و فریاد بزند که ای مردم بدانید که من هستم. من پیانو دارم، من پیانو مینوازم. من زیبا هستم. رویم را ببینید، چشمانم را ببینیم، زلفهایم را ببینید. ماشینم را ببینید! من هستم. و افرادی بی خرد و اندیشه با اینان درآمیختند و نتیجه آشکار است. مثل آنان خواهند شد. کسانی خواهند شد که مثل محمدرضا گلزار که با ماشین فراری خود پز میدهد و با انگشت سبابه به آرم اسب وحشی روی فرمان فراری اشاره میکند. آنها در ماشینی ده ها برابر ارزانتر مینشینند و زلفهایشان را کم کم رها میکنند مانند کسی که Strip Tease کرده است.

بیمار روانی

حب ذات که در همه انسان ها نهاده شده در اینان حالت حیوانی پیدا میکند. چون خودشان تهی و خالی از اندیشه و معرفت هستند، با چند صد کیلو یا یکی دو تن، فولاد و  آهن و پلاستیک و چرم مخلوق بشر ، خودشان را نشان میدهند. آنها به دوستان خودشان هم خیانت میکنند. آنها را از اخلاص دور میکنند. وقتی کسی عکس شخص دیگری را در اینستاگرم پابلیک خود میگذارد و افراد زیادی آن را لایک میکنند ، دو حالت دارد یا از او اجازه گرفته که در این حالت خود شخص دوم هم مانند خود اوست و نیاز به دیده شدن دارد و عدم خلوص در او محرز است و یا اجازه نگرفته و آن را در معرض دید صدها نفر قرار داده است.

بله تاریخ تکرار میشود و انسان ها عبرت نمیگیرند. همان شخص، برای همیشه دوستش را در حسرتی باقی میگذارد که در سالیان دور و گذر زمان و اجرای عدل الهی، شاید در پیری و چروکیدگی آن شخص بفهمد که با چه کسی و چه کسانی حشر و نشر داشته و به بهای چند شمع و کیک و تولدی و آهنگی و رقصی و عکسی چه چیزی را از دست داده است.

البته ترسی که برادر مرگ است در او وجود دارد، و روانشناسان زبان باز که با هم درآمیخته اند به یاری هم می آیند و سخن حق و معرفت را شهید میکنند. آنکه حق میگوید روانپریش و بیمار است و آنچه آنان می اندیشند حق است. بدین سان برای چند ماهی یا چند سالی خودشان را آرام میکنند، تا زمانی که جفتی بیابند همسان خودشان، آن وقت باید سالیان ساااال بگذرد و چروک بخورند و بعد شاید معنی حسرت و داغ را بفهمند. آری! تاریخ تکرار میشود و انسان ها از همان شخص که ضربه خوردند، ضربه می خورند و نابود میشوند.

نردبان این جهان ما و منیست

عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هر کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

مولانا خداوندگار جلال الدین محمد بلخی

 

آنقدر محو در اندیشه و حیرانی در عقل هستم که وجود و عدم این انسان نما های دو پا دیگر بر رویم تاثیری ندارد.

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!

همچنین ببینید

بچه ها دروغ را باور میکنند

بچه ها دروغ را باور میکنند زمان کودکی ما اینها بابانئلی بود. خیلی خوشمزه تر …

۳ نظرات

  1. سلام، همواره غبطه خورده ام به شما که می توانید بغضتان را در جایی فریاد کنید و برای خودتان وبسایتی داربد و می توانید نارضایتی ها و رنج هایتان را بی پرده بنویسید و ترسی ندارید از قضاوت شدن! گاه انسان در درونش تلمبار می کند حجم عظیم غمهایش را و می ترسد از دیوانه شدن! و من احساس می کنم به این نقطه رسیده ام. همین!

    • خیلی وقت است که یاد گرفته ام برای دنیا و عقبا بغض نکنم! ناراحت میشوم، عصبانی میشوم، غیرتی میشوم، از اینکه مورد دروغ و کذب و خیانت قرار گرفته ام ولی بغض نمیکنم. به قول شما داد میکشم، فریاد میکشم و به خدا حواله میکنم. من نه از کسی و چیزی میترسم و نه نیازی دارم که دیده شوم، آنها که چشم بینا دارند خود آنچه حق است می بینند. من حتی از خدا هم نمی ترسم. خدای من با خدای دیگران فرق دارد. خدای من خدایی است که رحمتش بر غضبش سبقت دارد. یک مشت بی سواد و بی اندیشه و بی عقل تقوا را ترس ترجمه کرده اند. خدایی به این مهربانی که امروز خورشید را از مشرق بالا آورد تا بر جماد و نبات و حیوان بی دریغ مهرش را بتابد مگر ترس دارد؟ در باب غم گفتید. غم مقدس است. غم پله پله معرفت است اگر در مسیر حق باشد شما را به آب کر و نور مطلق متصل میکند که مرد را دردی اگر باشد خوش است، درد بی دری علاجش آتش است. شما هم می توانید سایت داشته باشید، نیاز نیست حتما دومین و سرور و تشکیلاتی که من دارم داشته باشید. برای فریاد زدن حتی یک وبلاگ در سایت بلاگفا کفایت میکند. حتی آن جاودان تر از این سایت است، چون این سایت من در صورت مرگ و نابودی حضور من در این دنیا و عدم پرداخت هزینه ها اتوماتیک بعد از یک سال از بین میرود. ولی آنچه رایگان است می ماند حتی بعد از مرگ. و من به دنبال راهی هستم که این نوشته ها ی سایت خودم در یک جای در این فضای نازیبای مجازی باقی بماند برای افرادی که در آینده خواهند آمد و آنان اهل تعقل و اندیشه باشند.

  2. امروز متنی نوشته بودم که می خواستم در اینستاگرام منتشر کنم، اما پس از کمی مکث منصرف شدم، متن به زبان دیگری نوشته شده بود و مخاطب من حضرت حافظ بود آنجا که می گوید:”از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/ زنهار از این بیابان، و این راه بی نهایت” من از انتشار آن متن منصرف شدم چراکه ترسیدم، مخاطبینی که این نوشته را می خوانند، سوز نهفته در کلام مرا، احساس نیاز به ترحم و دلسوزی تلفی کنند، در حالیکه من بیزارم از مورد ترحم قرار گرفتن و اگر از غم می گویم و اینکه مانند یک چینی شکسته شده ام، هدف من جلب ترحم و دلسوزی دیگرانی نیست که “شکستگی روح مرا” در قاموس خود “افسردگی” و “تنهایی” و “بی کسی” ترجمه می کنند. آنها نمی دانند که من نه تنها محتاج همکلامی و دلسوزی و کمک آنها نیستم، بلکه مدتهاست همکلامی با دیگران، دردی بر دردهای دیگرم می افزاید. پس ترجیح دادم این نوشته من نیز، مانند بسیاری از نوشته های دیگرم، از نظرها مخفی بماند. غم من همچنانی که شما گفتید مقدس است و نشأت گرفته از بیگانگی روح من است با دنیایی که از جنس من نیست. و در این میان تنها “نوشتن” التیام بخش من است، در پایان از پاسختان به نوشته ام سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.