روزانه

نه خلاف عهد کردم که حدیث از تو گفتم

دلت را میپویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

خدا لعنتت کنه پروینچی که به اون همایش نیومدی و اونها من رو فرستادن روی سن که سخنرانی کنم و گرنه اصلا قرار نبود که من سخنرانی داشته باشم.

به تو چی بگم خدا ؟ حکمت اولین و آخرین چیست؟ شجریانم را میخواهم. این پست مال جمعه شبه اینجا دوازده که میگذره تاریخ رو میزنه شنبه. نفهمه !

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد / نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی

داشتم ئی زبان رو بزرگ میکردم، داشتم زندگی میکردم، گفته بودم من دایی و عموی کسی نیستم. مردم معنی ازلی و ابدی رو نمیفهمن، میان قول میدن میگن درست میشه! چی درست میشه! بنیاد دنیا مگه بر مدار درست شدنه؟  هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد ، در خرابات مگویید که هشیار کجاست. حتی تو، نقش خرابی داشتی. مگه قتل فقط تیر از تفنگ در کردنه ؟ یا اعدام کردن با طناب داره؟ قتل یعنی یک انسان رو از زندگی ساقط کنی.  مهر و امضا هم میکنن انقدر از قولشون مطمئنن بعد یه دفعه تو اینستاگرم باز یه آشغال پیداشون میشه و بعد از چند سال یاد اسمشون تو گوگل میوفتند. فانوس رو شده با خودم به قبر ببرم به دست جماعت دروغگو  و کذاب و رفیق باز و هرزه نمیدم.

آراسپ کاظمیان در حال پاکسازی و تطهیر
آراسپ کاظمیان در حال پاکسازی و تطهیر

سالها ناگفته ماند این شرح درد

دردمندی خوش نفس سر بر نکرد

غاشقان رفتند از این صحرا خموش

بر نیامد از دل تنگی خروش

دردها را سر به سر انباشتند

انتظار سینه ی ما داشتند

تا نفس داری دلا فریاد کن

بستگان سینه را آزاد کن

او نشان عاشقان دارد ببین

عاشقی صد داغ عشقش بر جبین

عاشقان چون زندگی زاینده اند

عاشقان در عاشقان پاینده اند

عشق از جانی به جانی می رود

داستان از جاودانی می رود

مردن عاشق نمی میراندش

در چراغی تازه میگیراندش

سرنوشت اوست این خود سوختن

شعله گرداندن چراغ افروختن

او درون ناله پنهان می رود

وز ره گوش تو در جان می رود

گوش را پاکیزه کن از بانگ بد

تا نوای خوب او در جان رسد

تو گلوی نای خود را می بری

تو ز خون ناله های خود پری

این ستمکاریست، این خون کردن است

خون چندین عاشقت بر گردن است

زین گلستان ها که ویران میکنی

اندرونت را بیابان میکنی

آن غریبت در بیابان می دود

تشنه لب بیخ دل خود میجود

عشق ای اندیشه آموز خرد

از تو هر اندیشه آبی میخورد

باغ ها را گر چه دیوار و در است

از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه از دیوار سر بر میکشد

میل او بر باغ دیگر میکشد

بـــــــاد می آرد پیام آن به این

وه از این پیک و پیام نازنین

شاخه ها را از جدایی گر غم است

ریشه ها را دست اندر دست هم است

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

 

آراسپ کاظمیان

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست - تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز (حافظ)
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
مجوز کپی مطالب این سایت را ندارید.