جوانمرد

جوانمرد با خون خویش می نویسد

جوانمرد با خون خود مینویسد

جوان از زمان بیمناک بود، از عبور بی محابا و شتابناکش.

میگفت: دست های زمان از طوفان است، می آید و می گذرد و همه چیز را در می نوردد.

نشان همه چیز را پاک میکند و رد همه چیز را می روبد.

کاش اما نشانی بود و دری که به هیچ باد و ردی که به هیچ باد و بورانی زدوده نمی شدو هیچ طوفانی را یارای او نبود.

جوانمرد گفت: بنویس، بنویس، بنویس!

جوان گفت: با چه بنویسم و بر چه بنویسم که بماند؟

جوانمرد گفت: بر هر چیز می توان نوشت الا بر آب. اما تو بر آب بنویس. بر آب بنویس و با خون خویش.

این یادگاری است که تنها عاشقان و مستان و سوختگان می گذارند.

و در جهان تنها همین نشان می ماند.

جوانمرد با خون خویش مینوسد

امتیاز
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

‫۲ نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن