ادبیاتروزانه

بنشین به یادم شبی

برای هفتم شهریور

سالهاست دیگر در هر روز هفتم شهریور متوجه میشوم که یک قدم دیگر به مرگ نزدیکتر میشوم. خوشی در اندوه من است در درک من از گذر ایام. برایم اعجاب انگیز است که چرا مردم روز تولدشان را جشن میگیرند. آیا از فرط غم جشن می گیرند تا غم را خاموش کنند؟ اما اگر اینطور است مگر نه اینکه باید با غم به جنگ غم رفت.

آری مانند هشت نه سال گذشته سایت ها برایم ایمیل تبریک اتوماتیک فرستادند، بانکها که حساب داشتم و همراه اول اس ام اس تبریک داد. تمام اینها با یک ریشخند دردناک همراه بود که گویی تمام عالم از نزدیک شدن یک نفر به مرگ خرسندند، گویی جای آنها را تنگ کرده ایم که مرگ تدریجی را به ما تبریک می گویند.

اما در این خیل آنقدر در این سالها اینجا مقاله نوشتم که خیلی ها می آمدند و اینجا را میخواندند ، روز تولد من را می دانستند و حتی روحیات من را.
زیباترین تحفه غم انگیزی که دریافت کردم، غزلیاتی بود که برای من ، آراسپ کاظمیان در هفتم شهریور سروده شده است.

آراسپ کاظمیان
آراسپ کاظمیان

آن کهنه سواری که به کف، بادِ وزان داشت

اندر عقبش، خیلِ سوارانِ خزان داشت

زد خیمه به شهریور و هنگامه برانگیخت

یعنی ز دو صد گل، همه را جامه دران داشت!

در گوشه ی متروکه ی میخانه، یکی مست

گر بود خریدار غمش، نی غمِ جان داشت!

شد سرور پیران جوانبخت! و عجب نیست

زیرا خرد پیر و یکی بخت جوان داشت!

دردا دگران گوش و زبانش ببریدند

آنرا که ز طومار خرد، میلِ بیان داشت!

این گوشه، شهیدی ست قتیلِ غمِ عشقش

اما نه شهیدی که ز خود نام و نشان داشت!

۷ شهریور برای آراسپ کاظمیان

 

میلاد اوست؛ شاه ِ سوارانِ تجرشی!

فرخنده باد، طالعِ فرخنده چاوشی!

آورده اند تحفه، رقیبان! و من خجل

ای خشک چشمه ی غزل، امشب تراوشی!

دستم تهی ست یا رب و یارم شِکر پسند

امشب بگیر دست تمنا ز ناخوشی!

ای دل، به رغم جمله پرستندگانِ قال

بشنو حدیث قند مکرّر ز خامشی

کای شیخ پاک جامه، بباید نهاد پاک

تا‌ بگذرد به صحّت از آتش، سیاوشی!

۷ شهریور برای آراسپ کاظمیان

 

خورشید و مه، به لوحِ بصر می کشم هنوز !

ای مه در آ، که نازِ قمر می کشم هنوز !

افتاده شاخ و برگ تمنّا ز تن ولیک

پیرانه، انتظارِ ثمر می کشم هنوز !

رفتم به سعیِ مروه و دیدم صفای دوست

زان چهره، گل به کوه و کمر می کشم هنوز !

از روی زردِ تازه_شهیدانِ راه عشق

با من بگو که منّتِ زر می کشم هنوز !

آمد شبی ندای “تعالوا” ز بام دوست

بر زین نشسته، رنجِ سفر می کشم هنوز !

چون شیخِ شوخِ شهرِ پریشانی ام بگوی

مصحف اگر به گرده ی خر می کشم هنوز !

 

۷ شهریور برای آراسپ کاظمیان

َ
آراسپ کاظمیان

آراسپ کاظمیان

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست - تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز (حافظ)

‫۲ دیدگاه ها

  1. شما بی شک یکی از فلاسفه بزرگ آینده ایران زمین هستید. میدانم که علاقه بسیار به جناب ملاصدرا دارید. البته سایت شما یک سایت هنری فاخر هم هست. این موسیقی های استاد شجریان، این شعر ها. همه را گویا در حکمتی می بینید که در فلسفه و عرفان و حکمت و شعر و غزل و موسیقی نهاده شده است.

    جناب آراسپ کاظمیان ، برای شما آرزوی عمری طولانی می کنم .

  2. چقدر زیبا مدح شما رو سروده اند. مخصوصاً در اولین شعر. شما یقینا انسان بزرگی هستید که انسانهای دیگر چنین درباره شما میسرایند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا