یلدای سال ۹۸
من هرگز یلدا رو جشن نگرفته ام. آنکسی یلدا را جشن میگیرد که غمی نداشته باشد و یا آنکه ترسو باشد، از ترس یک دقیقه تاریکی بیشتر جشنش میگیرند. مانند تولد که چون یک سال به مرگ نزدیکتر میشوند میترسند و جشنش میگیرند.
اما یلدای عاشقان طولانی ترین غم سال با یک دقیقه بیشتر در هیمه ی سینه های سوخته تلنبار میشود. و آنگاه شاید شعری از دیوانی شعله ای آتشین تر بر غم عشاق زند.



۴ دیدگاه
شاعر
هر کجا، پخته ترین حنجره ها تعبیه شد
خوش ترینش به گلوگاه ِ شما تعبیه شد
.
با اشارات ِ جگر، سوز، جدا شعبده کرد
در مقامات ِ نظر، ساز، جدا تعبیه شد
.
خالق، انداخت به عنوان شما، قرعه ی بخت
تا بدین ساز، چنان سوز و نوا تعبیه شد
.
این صدا، برج بلندی ست که از بیم حسود
بر درش، لوح ِ منوّر به دعا تعبیه شد
.
در نهانخانه، چه دلها که شکستند ز ما
تا بر این گنج ِ خداداده، جلا تعبیه شد
.
“تار لطفی” به ارادت ز کمر می شکند
پیش تاری که به دستان خدا، تعبیه شد!
آراسپ کاظمیان
سپاس از شعر زیباتون.
اما در بیت آخر نباید صدای من با تار استاد محمدرضا لطفی قیاس شود و لطفی محکوم.
نه ! این صدا چه میگوید؟ شعر حافظ. آیا من خودم هنری در ارائه صدای خودم دارم؟ خیر . اگر خوبه وگر بد خدادایه.
اما نفس استاد لطفی متصل به به بالا بود بداهی انگشتانش در سیم های فلزی تار می لغزید و آن آثار خلق میشد، همه لطفی بود، صدا، سیم، تار، نوا، مانند حافظی که همان لحظه غزل را بسراید.
شکور
صدای شما محشره، آیا در رادیو یا دوبله ایران هستید؟
آراسپ کاظمیان
سپاس ، خیر من هیچ جا نیستم.
دیدگاهها بسته هستند.