ادبیات

شعری به نام ارغوان شاعری به نام سایه

ارغوان این چه رازیست؟!!!!!

ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید؟

من در این سایت بیش از هر چیزی از ارغوان نوشته ام. با اینکه این همه شعر از حافظ و سعدی و بسیاری عرفا و حکما . چه سری یا رازی در دل یک درخت وجود دارد؟ شاید باید سالها بگذرد تا بفهمم که ارغوان همان تجلی خدا بود. گاهی تجلی خدا می آید و مانند باران بر سر کسانی که لایقش هستند می بارد و می رود.

و گوی ارغوان نیز همان گونه بوده است برای من. از همان اوایل که با آهنگ زیبای علیرضا قربانی شناختمش شیفته ارغوان شدم ولی بعد در سالهای ۹۰ تا ۹۲ اتفاقهایی رخ داد که چیزهای دیگری رنگ ارغوانی گرفتند و حال پس از گذشت این همه سال عهد و وفا از همان ارغوان شکسته نشد و این ارغوانی بودن مانند رنگی شد که در خون من جریان دارد و با هر تپش قلب گویی هزاران هزارن ارغوان در وجود من پخش میشود.

نمیدانم چند سال دیگر در این دنیای قداره کش زندگی خواهم کرد، اما بی شک ارغوان درونم با مرگ نمیمیرد. بعدها شعر های دیگری از ارغوان آمد. مژگان شجریان  و دکلمه های شاعر پیر ارغوان، آن پیر پرنیان اندیش که هر بار که نام ارغوان را به زبان برد. بغضی عجیب در وجودش پیچید! آری انگار من با آن مرد در قطعه ای از زمان اشتراکات زیادی داشته ایم و داریم. البته شاید ارغوان هایمان تفاوت کند.

ارغوانم را می خواهم

ارغوانم ویران است

جدیدترین ارغوان خوانی سایه

ارغوان  مژگان شجریان

و اینک ارغوان دیگری در آستانه ورود به سال ۱

نمایش بیشتر

آراسپ کاظمیان

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست - تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز (حافظ)

‫۴ دیدگاه ها

  1. ارغوان استعاره‌ای از بهار و نویدبخش شکوفایی و تجلی از آرزو‌ها و آمال‌ها و آرمان‌های یک انسان آزاده هست که به شهود درونی خود ایمان دارد، حضور ارغوان برای من به ۱۷ سال پیش با بداهه نوازی استاد لطفی و دکلمه خالق ارغوان برمی‌گردد.
    در شرایطی که روحی پر از رنج و درد مرا فرا گرفته بود و ارغوان تجلی از آزادی و رهایی بود، با ارغوان سال ها زندگی کردم و حال بعد از این همه سال هر زمان که دختر عزیزم را با اسم ارغوان صدا می‌زنم یک عمر خاطره برایم زنده می شود.
    ارغوان یک خاطره است…
    ارغوانم آرزوست ….

    1. سلام و درود
      ارغوان برای من نشانه گذر سریع زمان است. چراکه ارغوان خیلی سریع گل میدهد و همه جا را اغوانی میکند. رنگش رنگ خون! و زودتر از درختان دیگر سبز میشود. قبل از اینکه درختان دیگر شکوفه دهند. گویی پیامی می آورد حرفی را میزند و می رود. مانند انسانهایی که در زندگی انسانی دیگر مانند ستاره ای دنباله دار می جهند و روشن میکنند و می سوزند و خاموش میشوند. به هر حال هر کسی از ظن خودش تفسیری برای این شعر و این درخت ارغوان دارد که زیباشت. شاید دلیلی که من در مورد ارغوان اینگونه می اندیشم هم همین باشد که درخت ارغوان را بعد از اینکه گلهای ارغوانی خود را از دست داد دیگر نمیتوانم بشناسم. من در شناختن گل ها و درختان بسیار بی استعداد هستم و فقط درخت چنار و سپیدارها را میشناسم. خدا می داند در دل سایه چه معانی از این بر لب راندن این واژه میگذرد.

  2. از وقتی این سایت رو شناختم ارغوان خارج مباحث فلسفی و عرفانی یک رنگ بوی عاطفی و عاشقانه به این سایت داده. خیلی زیبا بود.
    انگار ارغوان هم تو این همه سال که من میام و به این سایت سر میزنم دائم در حال رشد و زندگی هست. چیزیه که نمی میره ! هر بار یک داستان هر بار با یک موسیقی و به راستی که ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید

دکمه بازگشت به بالا