ادبیاتروزانه

وقتی که من بچه بودم!

آراسپ کاظمیان
آراسپ کاظمیان

وقتی که من بچه بودم،

پرواز یک بادبادک

می‌بردت از بام ‌های سحرخیزی پلک

تا

نارنجزاران خورشید

آه،

آن فاصله های کوتاه.

وقتی که من بچه بودم،

خوبی زنی بود

که بوی سیگار می‌داد،

و اشک های درشتش

از پشت آن عینک ذره‌ بینی

با صوت قرآن می‌آمیخت.

وقتی که من بچه بودم،

آب و زمین و هوا بیشتر بود،

و جیرجیرک

شب‌ها

در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف

آواز می‌خواند.

وقتی که من بچه بودم،

در هر هزاران و یک شب

یک قصه بس بود

تا خواب و بیداری خوابناکت

سرشار باشد.

وقتی که من بچه بودم،

زور خدا بیشتر بود.

وقتی که من بچه بودم،

مردم نبودند.

وقتی که من بچه بودم

غم بود،

           اما

کم بود.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 12 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن