روزانهفلسفه و عرفان

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

 

 

اخیرا یک نفر به من گفت که تو از هر وسیله ای استفاده میکنی که برخی پیام ها رو برخی آدم ها برسونی. امان از جهل مرکب برخی افراد.
ده سال شاید برای برخی سالیان زیادی باشه که بتونه مناسبت ها رو تغییر بده، مثلا اگر یه روز تاسوعا و آبگوشت نذری دکتر خلیلی عراقی تو خیابون عباس آباد که وسط پاییز سرد و خونین بود حالا میوفته وسط تابستون داغ ! ولی برای کسی که از این مراحل رد شده است دیگر ده سال و صد سال خیلی فرقی نمیکند که به قول مولانا : مصطفی فرمود دنیا ساعتی است

یک نفر رو میشناسم که حدود یازده دوازده سال پیش عشق را از خدا طلب کرده بود و به امامزاده صالح میرفت و میگفت که خدایا مهم اینه که من عاشق باشم مهم نیست که به عشق برسم و وصال رخ دهد یا نه و دعایش بعد از چند سال مستجاب شد. چنان عشق سهمناک مرد افکن که کمتر کسی تاب تحمل دردش را داشت. در آن مدت اندک اگرچه خیانت دید و دروغ شنید و متهم به دروغ شد اما همان موقع هم با زبانش حرف نمیزد. با نگاهش حرف میزد. اکنون هم با نگاهش حرف میزند.

اینها که میگویند تو از ابزار استفاده میکنی برای انتقال پیام ! باید بدانند که ابزار من چیزهایی است که تا آخر عمرم شاید سر جای خود بمانند و تغییر نکنند مثل چهار راه پارک وی و تو چه میدانی چهار راه پارک وی چیست ! من از زبان و حنجره خدایی کسی که دیگر در این دنیا نیست هم میتوانم حرف بزنم. با شعر کسی که هفتصد سال است که مرده است هم میتوانم حرف بزنند.  اصلا چرا من ! خود خورشید هنگام غروب از جانب من حرف میزند. در هر کوی و برزن ، در هر دوربرگردان، به هنگام غروب یا هنگامی که نورش را از لابه لای برگهای سبز و زرد و نارنجی درختان چنار بر صورتش می تاباند. چه آن زمان من در این دنیا باشم چه مرده باشم ، خورشید ابزار من است و از زبان من سخن میگوید. آری! اگر خورشید را ابزار خودم کرده ام و پیام من توسط خورشید ارسال میشود ، من از شمس بالاتر نیستم؟

Arasp Kazemian - آراسپ کاظمیان
Arasp Kazemian – آراسپ کاظمیان

زمان تو این گذر سالها فقط ریشم رو سفید کرد، اون هم نه کامل، تازه خودم میخوام که این شکلی باشم. عینکی شدم. میتونم برم عمل کنم. من هنوز خیلی جا دارم تا بخوای جونم رو بگیری ازم. اما اون روز هم که بگیری خیالی نیست، گفتم وقتی خورشید رو دارم که از زبان من حرف بزنه به راحتی میتونم با صدای شجریان و شعر حافظ بگم:

جهان فانی و باقی  فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

از زمان ممنونم که هم این دنیا و هم دنیای بعد از مرگ رو برایم بازیچه ی عشق کرد. آری من !  من با تو ! سلطان عالم هستم.  آیا باز صدای ناخالصی در گوشت ویز ویز میکند؟ یا صدای من را از نگاهم میشنوی هنوز؟  آری با تو سخن میگویم. ای صاحب بیسکوییت ها ! ای صاحب زمان … این منم که با تو سخن می گویم.

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

آراسپ کاظمیان

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست - تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز (حافظ)

یک دیدگاه

  1. جهان فانی و باقی، فدای شاهد و ساقی
    که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم…

    جهان فانی و باقی، فدای شاهد و ساقی
    که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم…

    جهان فانی و باقی، فدای شاهد و ساقی
    که سلطانی عالم را، طفیل عشق می بینم…!

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا