خانه » آرشیو برچسب ها: ابولحسن خرقانی

آرشیو برچسب ها: ابولحسن خرقانی

جوانمرد و دوستی با خدا

جوانمرد میگفت: عمری است که از خدا شرمنده ام، زیرا روزی ادعا دوستی خدا را کردم و گفتم: خدایا شصت سال است که در دوستی تو میزنم و در شوق دوستی تو می سوزم. و تو پاسخم نمیدهی.  خدا گفت: اگر تو شصت سال در دوستی ام را زده ای ، من از ازل در دوستی ات را زده ام …

ادامه مطلب

جوانمرد ، دوای بیداری

کاظمیان

آن مرد طبیب بود و می گفت:  جهان بیمارستانی است بی سر و سامان. هر کس بیماری دارد و هر کس دوایی میخواهید.  هزاران هزار بیماری، افسوس، اما هزاران هزار دوا را چطور توان یافت؟  جوانمرد اما میگفت:  ما همه یک بیماری داریم. خواب و دوایی نیست، جز بیداری.  بیدار شویم تا جهان بیمار نباشد. 

ادامه مطلب

جوانمردی به جان است نه به جامه

جوانمرد

مردی به نزد جوانمرد آمد و گفت: تبر کی می خواهم ، جامه ات را، تا منم نیز از جوانمردی بهره ای ببرم.  جوانمرد گفت: جامه ی مرا که بهایی نیست. اما سوالی دارم، سوالم را پاسخ گو، جامه ی من برای تو  مرد گفت : بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردی چادر زنی را بر سر کند، زن خواهد شد؟  …

ادامه مطلب

جوانمرد و توانگر و درویش

درویش جامه ی پشمین داشت، کلاه چارترک داشت، کشکول داشت، خدا را نداشت.  اما توانگر لباس ابریشمین داشت، قصر هزار بارو داشت. زر و سیم داشت. خدا را هم داشت.  روزی درویش، توانگر را سرزنش می کرد که توانگری و خداخواهی با هم جمع نخواهد شد، اول باید فقر را جستجو کنی  و بعد خدا را … جوانمرد به میانه …

ادامه مطلب

روایت پنجم از مردی تا جوانمردی

روزی مردی پرسید: نشان جوانمردی چیست؟ جوانمردا گو تا ما هم مردی مانرا جوانمردی کنیم! جوانمرد گفت: کمترین نشان آن است که اگر خدا هزار کرامت با برادر تو کند و یکی با تو، تو آن یکی خودت را هم برداری و روی هزارتای برادرت بگذاری. مرد گفت: وای بر ما که از مردی تا جوانمردی هزار گام است و ما هنوز …

ادامه مطلب

روایت چهارم جوانمرد از خشکی ماهی میگیرد

گفتند آن مرد ماهی گیر است، آن مرد از دریا ماهی می گیرد. گفتند: آن مرد کشاورز است، آن مرد در زمین دانه می کارد. جوانمرد گفت: چه نیکو که آن مرد ماهی گیر است و از دریا ماهی میگیرد و چه نیکو که آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد.  اما نیکوتر مردی است که از …

ادامه مطلب

روایت یکم- بامداد جوانمرد

 عالم هر بامداد که بیدار میشود، در جستجوی علم است، می رود تا علمش را افزود کند. زاهد هر بامداد که بلند میشود، در جستجوی زهد است، میرود تا زهدش را زیاد کند اما جوانمرد هر بامداد که بر میخیزد در جستجوی عشق است می رود تا دلی را شاد کند.

ادامه مطلب

روایت آغاز جوانمرد

جوانمرد - آراسپ کاظمیان

پدرم مردی بازرگان بود. گوگرد پارسی به چین می برد و کاسه ی چینی به روم. دیبای رومی به هند می برد و پولاد هندی به حلب. آبگینه حلبی به یمن می برد و برد یمانی به پارس.  در نیمه شبان دشت، عیاران به کاروانش زدند، سکه هایش را بردند، گوگردش را به باد دادند، دیبای رومی اش را دریدند …

ادامه مطلب

جوانمرد نام دیگر تو

جوانمرد

جوانمرد! چندان که توانی از مال و جاه و از قلم و زبان از هیچ کس دریغ مدار که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی. عین القضات همدانی زمین و زمان را میگردم در جستجوی جوانمرد. کاروانسراهای خشتی و جاده های سنگی و کوچه های خاکی را میگردم در جستجوی جوانمرد.  سر محله  ها و زیر گذر بازارچه ها …

ادامه مطلب