Home » روزانه

روزانه

تغییر فصول

باد

نوزدهم مهر ماه ۹۶ است. دیگر شب ها زود تاریک میشوند. همه چیز مانند سال های ۹۰ و ۹۱ شده است. چقدر ایمیل، چقدر کذب! چقدر زیر باران و برف ماندن در یک میدان کوچک، روی ترافیک پل سئول گیر کردن، کوچه تاریک و خونه نیمه ساز کوچه پس کوچه های پارک وی! بره هایی که با پاسبانی سگ گله …

ادامه مطلب

ارغوانم ویران است

آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده‌ست؟ چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ نه، چرا می‌پرسم ارغوان خاموش است دیرگاهی‌ست که او خاموش است آشنایانِ زبانش رفته‌ند ارغوان ویران است هردومان ویرانیم. کلن، شهریور ۱۳۹۶ شعر تازه هوشنگ ابتهاج

ادامه مطلب

سخنی با علی

ای علی من در سالهای گذشته دریافته بودم که شیعه تو بودن بس دشوار است. سالها گذشت بر من، بیش از پنج سال ، قرار بود تحقیق کنم شیعه تو شوم، شیعه ارثی بودن را دوست نمیداشتم، چرا چون پدرم شیعه بوده است باید شیعه تو باشم در حالی که تو را نمیشناختم. هر چه شناختم از تو ، بیشتر …

ادامه مطلب

به کوری چشم سودا گران آغوش

چند روزیه که خیلی دلم برات تنگ شده پارسای نازنینم. خیلی شبها خوابت رو می بینم که با فانوس تو کوه داریم دنبال گنج میگردیم. مخصوصا این پست رو دوباره گذاشتم، به کوری چشم کسی که می گفت آغوش من واسه تو نیست. میخوام ویدئو رو بزنن رو فول اسکرین ، محکم ببین که چطوری با قدرت میزنی قدش و …

ادامه مطلب

یازدهم تیر ماه نود و شش

از میان این مردان ، هستند مردانی که ایستاده مردن را بر زندگی ذلت بار ترجیح میدهند، اگرچه شاید کم باشند، ولی هستند مردانی که میگریند و می خندند و می بینند و می مانند و می روند و میمیرند و می خشکند و می پوسند و این همه را با اختیار خود بر میگزینند. جدالی میان عقل و عشق نیست، که …

ادامه مطلب

چشم برزخی

درباره ماهیت چشم برزخی اگر بخواهیم در باره ماهیت آن از دیدگاه قرآن بحث کنیم شاید کامل‌ترین و جامع‌ترین به مقصود آیه ۲۲ سوره ق باشد. قرآن می‌فرماید: لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَهٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ؛ تو در غلفت از این بودی پس ما پرده را برداشتیم و چشمانت تیزبین شد. در این آیه سخن …

ادامه مطلب

شیطان چه شکلی است؟

در تصاویر و نقاشی ها معمولا شیطان را به صورت خاصی میکشند ، با چهره ای زشت. چشمانی با سفیدی زیاد، ابروان کوتاه و نازک و سیخکی ! لبهایی سیاه رنگ که از گوشه هایش خون میچکد و دندای نیش که از لبها بیرون زده است. تا میتوانند سعی میکنند شیطان را زشت جلوه دهند. فارغ از اینکه شیطان اصلا …

ادامه مطلب

گاه شماری به روایت تصویر و قلم !

بدان کذابی که  دروغ میگوید هیچ از تو چیزی نمی کاهد . نفرتت افزون باد ! کینه ات پاینده ای بزرگ مرد عاشق و پژمرده …   سپاس خدای را عز و جل که تو را قدرتی بداد تا بازیابی کذب و صدق را، بدانی تزویر را مباش دلگیر خائنین، آنها جز آنچه به دست خود کاشته اند را درو …

ادامه مطلب

ببار ای ابر بهار

غروب سه شنبه پنجم اردیبهشت نود و پنج است و روز بعثت پیامبر هم می باشد. آری! عشق به حضرت عشق و دوران مثنوی خوانی در اردیبهشت رخ داد در سال هفتاد و چهار، آن روزها هم باران میبارید و باد میوزید. هوای تهران بسیار پاکتر بود، نه به آن پاکی که برای دخترک چهار ساله ای مناسب باشد که …

ادامه مطلب

بانکداری ربوی

خیلی وقت نوشتن ندارم، روزگاری تلاش میکردم ثابت کنم که بانکداری ربوی و بانکداری اسلامی چیست. احساس میکردم وظیفه دارم کسانی را از دوزخ نجات دهم، شاید حس میکردم دارند پول حرام میخورند. چه کسانی که پول خود را در بانک می گذارند و سود سپرده میگیرند، چه کسانی که از بانک وام میگیرند، چه کسانی که در بانک کار …

ادامه مطلب

از هراکلیتوس تا امروز

هراکلیتوس از فیلسوفات قبل از سقراط بود که به دنیا و پادشاهی یونان پشت پا زد و تنهایی برگزید. سالها بعد ابن باجه فیلسوف آندلسی در قرن ششم در کتاب تدبیر المتوحد ثابت کرد که فیلسوف تنهاست، و افرادی که تعقل بیشتری میکنند به اندازه ای که عقل و روح آنها متعالی میشود ، در جامعه نیز تنها و تنهاتر …

ادامه مطلب

نحسی از خودتان است نه از سیزده

آه که چقدر قدم برداشتن در مسیر تعقل و فهمیدن دردناک و دشوار است. دشوار است که نفهمی و جهل مردمان دور و برت را ببینی و سر به لاک درونگرایی خود فرو بری به نوشته ای در سایتت بسنده کنی. پرده تیره اتاقت را در روز ابری بکشی تا مردمان جاهل را در کوه و دشت و سبزه نبینی …

ادامه مطلب

فلسفه نوروز فراموشی مرگ است

سوم نوروز است. حتی فیلسوفان بزرگ مانند دکتر دینانی وقتی به نوروز میرسند به نو شدن طبیعت اشاره میکنند و در نهایت گریزی به نو شدن اندیشه و تعقل و فکر میزنند و آن را به فال نیک میگیرند. من اما بیشتر از هر کسی در این نو شدن مرگ را می بینم که اگر مرگ نباشد، نو شدن معنی …

ادامه مطلب

خداحافظ نیمه !

چقدر برای امروز برنامه ریخته بودم که چی پست کنم؟ چی بنویسم که بمونه ! بعددقت کردم دیدم یک نیمه از یک دهه داره میگذره. مثلا پنجاه سال رو میگن نیم قرن، از بین سال نود تا چهارصد رو میگن یک دهه ! زمان کمی نیست ! نیم دهه گذشته و من اگه بخوام بنویسم نباید از سال نود و …

ادامه مطلب

آب کم جو تشنگی آور بدست

نمیدانم شاید این پست ، پست یکی مانده به آخر سال نود و پنج باشد. سال نود و پنج برای من همراه با نوعی سیر و سلوک در مسیر یافتن حقیقت بود. حقیقت راهی بی پایان که انتها ندارد، تنها می توان در جریانش بود. همین که بتوانیم در مسیر قرار بگیریم و مسیر تعالی را طی کنیم خودش هدف …

ادامه مطلب

تنهایی درونی دردناک و مقدس است

بسیاری از انسانهایی که کمتر من رو میشناسند و در واقع میتونم بگم کسانی در خانواده درجه اول من نیستند، به من میگویند آراسپ تو چرا با مردم نمیجوشی و همیشه ساکتی، گویا همیشه در فکر هستی. دیروز و دیشب به حقیقتی از راز تنهایی خودم پی بردم و احساس میکنم که این حس را دوست می دارم. دیشب یکی …

ادامه مطلب

برف پاییزی

امروز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم این شکلی بودم. 🙂 احساس کردم هوای اتاق خیلی سرد هست ، چون منم شوفاژ اتاق خودم را اکثر وقتها می بندم.  به موبایلم نگاه کردم دیدم هوا  ده درجه زیر صفر است. وثتی بیدار شدم دیدم برف زیاده باریده است.  الان که در حال نوشتن این متن هستم برف همچنان از …

ادامه مطلب

آرامش نسبی درونی به همراه سوختن

آراسپ کاظمیان

خداوند را شاکرم به خاطر تمام نعمت هایی که به من عطا کرده است. در این روزهای زندگی (پاییز و زمستان نود و پنج) به شدت درگیر مطالعه مسائل فلسفی (فلسفه غرب) و حکمت اشراق هستم. نسبت به سالیان گذشته احساس آرامش درونی بیشتری دارم. اما این آرامش همچنان با سوختن و عطش بیشتر به آموختن و سوختن در علم …

ادامه مطلب

رابطه دروغ ، سادگی و نسیان

از وقتی بچه بودم به یاد دارم که می گفتیم دروغگو دشمن خداست. البته آن روزها این معانی را نمی فهمیدیم برخی اوقات کمی به آن حالت ریتم میدادیم و میگفتیم دروغگو سگه ، سگم دشمن خداست. آن روزها اینطور یاد گرفتیم که دروغ نگویم اما نمی دانستیم صداقت چه شمشیر برانی هست که صاحب خودش را هم به هلاکت …

ادامه مطلب

برای پارسا

روز دوم هست که دوستی که  از سه ماهگی تو بغل من بزرگ شد. تو بغلم خندید و گریست از من جدا شده و به کانادا رفته چون مادر دیکتاتورش فکر میکنه که زندگی موفق بچه اش تو آمریکا و غرب رقم می خوره. بچه هفت ساله ای که تمام دلخوشیش من بودم و تمام دلخوشی من تو این ایام …

ادامه مطلب