Home » روزانه

روزانه

ببار ای ابر بهار

غروب سه شنبه پنجم اردیبهشت نود و پنج است و روز بعثت پیامبر هم می باشد. آری! عشق به حضرت عشق و دوران مثنوی خوانی در اردیبهشت رخ داد در سال هفتاد و چهار، آن روزها هم باران میبارید و باد میوزید. هوای تهران بسیار پاکتر بود، نه به آن پاکی که برای دخترک چهار ساله ای مناسب باشد که …

ادامه مطلب

بانکداری ربوی

خیلی وقت نوشتن ندارم، روزگاری تلاش میکردم ثابت کنم که بانکداری ربوی و بانکداری اسلامی چیست. احساس میکردم وظیفه دارم کسانی را از دوزخ نجات دهم، شاید حس میکردم دارند پول حرام میخورند. چه کسانی که پول خود را در بانک می گذارند و سود سپرده میگیرند، چه کسانی که از بانک وام میگیرند، چه کسانی که در بانک کار …

ادامه مطلب

از هراکلیتوس تا امروز

هراکلیتوس از فیلسوفات قبل از سقراط بود که به دنیا و پادشاهی یونان پشت پا زد و تنهایی برگزید. سالها بعد ابن باجه فیلسوف آندلسی در قرن ششم در کتاب تدبیر المتوحد ثابت کرد که فیلسوف تنهاست، و افرادی که تعقل بیشتری میکنند به اندازه ای که عقل و روح آنها متعالی میشود ، در جامعه نیز تنها و تنهاتر …

ادامه مطلب

نحسی از خودتان است نه از سیزده

آه که چقدر قدم برداشتن در مسیر تعقل و فهمیدن دردناک و دشوار است. دشوار است که نفهمی و جهل مردمان دور و برت را ببینی و سر به لاک درونگرایی خود فرو بری به نوشته ای در سایتت بسنده کنی. پرده تیره اتاقت را در روز ابری بکشی تا مردمان جاهل را در کوه و دشت و سبزه نبینی …

ادامه مطلب

فلسفه نوروز فراموشی مرگ است

سوم نوروز است. حتی فیلسوفان بزرگ مانند دکتر دینانی وقتی به نوروز میرسند به نو شدن طبیعت اشاره میکنند و در نهایت گریزی به نو شدن اندیشه و تعقل و فکر میزنند و آن را به فال نیک میگیرند. من اما بیشتر از هر کسی در این نو شدن مرگ را می بینم که اگر مرگ نباشد، نو شدن معنی …

ادامه مطلب

خداحافظ نیمه !

چقدر برای امروز برنامه ریخته بودم که چی پست کنم؟ چی بنویسم که بمونه ! بعددقت کردم دیدم یک نیمه از یک دهه داره میگذره. مثلا پنجاه سال رو میگن نیم قرن، از بین سال نود تا چهارصد رو میگن یک دهه ! زمان کمی نیست ! نیم دهه گذشته و من اگه بخوام بنویسم نباید از سال نود و …

ادامه مطلب

آب کم جو تشنگی آور بدست

نمیدانم شاید این پست ، پست یکی مانده به آخر سال نود و پنج باشد. سال نود و پنج برای من همراه با نوعی سیر و سلوک در مسیر یافتن حقیقت بود. حقیقت راهی بی پایان که انتها ندارد، تنها می توان در جریانش بود. همین که بتوانیم در مسیر قرار بگیریم و مسیر تعالی را طی کنیم خودش هدف …

ادامه مطلب

تنهایی درونی دردناک و مقدس است

بسیاری از انسانهایی که کمتر من رو میشناسند و در واقع میتونم بگم کسانی در خانواده درجه اول من نیستند، به من میگویند آراسپ تو چرا با مردم نمیجوشی و همیشه ساکتی، گویا همیشه در فکر هستی. دیروز و دیشب به حقیقتی از راز تنهایی خودم پی بردم و احساس میکنم که این حس را دوست می دارم. دیشب یکی …

ادامه مطلب

برف پاییزی

امروز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم این شکلی بودم. 🙂 احساس کردم هوای اتاق خیلی سرد هست ، چون منم شوفاژ اتاق خودم را اکثر وقتها می بندم.  به موبایلم نگاه کردم دیدم هوا  ده درجه زیر صفر است. وثتی بیدار شدم دیدم برف زیاده باریده است.  الان که در حال نوشتن این متن هستم برف همچنان از …

ادامه مطلب

آرامش نسبی درونی به همراه سوختن

آراسپ کاظمیان

خداوند را شاکرم به خاطر تمام نعمت هایی که به من عطا کرده است. در این روزهای زندگی (پاییز و زمستان نود و پنج) به شدت درگیر مطالعه مسائل فلسفی (فلسفه غرب) و حکمت اشراق هستم. نسبت به سالیان گذشته احساس آرامش درونی بیشتری دارم. اما این آرامش همچنان با سوختن و عطش بیشتر به آموختن و سوختن در علم …

ادامه مطلب

رابطه دروغ ، سادگی و نسیان

از وقتی بچه بودم به یاد دارم که می گفتیم دروغگو دشمن خداست. البته آن روزها این معانی را نمی فهمیدیم برخی اوقات کمی به آن حالت ریتم میدادیم و میگفتیم دروغگو سگه ، سگم دشمن خداست. آن روزها اینطور یاد گرفتیم که دروغ نگویم اما نمی دانستیم صداقت چه شمشیر برانی هست که صاحب خودش را هم به هلاکت …

ادامه مطلب

برای پارسا

روز دوم هست که دوستی که  از سه ماهگی تو بغل من بزرگ شد. تو بغلم خندید و گریست از من جدا شده و به کانادا رفته چون مادر دیکتاتورش فکر میکنه که زندگی موفق بچه اش تو آمریکا و غرب رقم می خوره. بچه هفت ساله ای که تمام دلخوشیش من بودم و تمام دلخوشی من تو این ایام …

ادامه مطلب

برای زنان سرزمینم

همیشه از زنانی که کار میکرده اند متنفر بوده ام، نه بخاطر اینکه در خانه کلفتی نمی کنند. نه بخاطر اینکه از زنان جامعه فاسد بیزارم. بخاطر هزاران دلیل مردانه که تنها خودم در نفس خودم می توانم آنها را درک کنم و این دلایل به زبان و کلام نمی آید. زنان گرگ شده بسیاری را دیدم که کار کردن …

ادامه مطلب

بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل

این سرکار خانم طباطبایی مثل جولیتا ظاهر مظلومی دارند، خیلی ها میگویند زیباست. اما من معتقدم زیبایی نسبی است و مطلق نیست. مثلا من هرگز در این دختر های امروزی با لبهای باد کرده و ابروهای کوتاه زیبایی درک نمی کنم ولی خیلی پسرها میگویند زیبا هستند، لابد خود دختر ها هم بازخورد زیبایی خود را می بینند که خود …

ادامه مطلب

نخستین ملاقات مولانا و شمس

من بچه بودم مثل دختر ها عروسک زیاد داشتم، آخرین بار هم یک موش عروسکی را خواستم بفرستم مشهد زیارت . نشد ! حالا اپرای عروسکی شمس و مولانا ، سراسر عرفان و عشق. بارها و بارها دیدمش و لذت بردم. در سایت خود آپلود می کنم تا بماند.  

ادامه مطلب

فلسفه عشق پایدار و محرم امسال

لا حول ولا قوه الا بالله باید از محرم امسال بنویسم. نه غروب جمعه است و نه من احساساتم بر عقلم چیره شده در کمال صحت عقل و هشیاری فلسفی باید بنویسم که محرم امسال چه چیز بزرگی بر من گذشت. پنج سال پیش به درخواست مادرم در مجلس عزاداری محلمان شرکت کردم سخنران دلواپس نبود یک آخوند به ظاهر …

ادامه مطلب

جولیتا

می گویند من در بیست و نهم  آگوست ۱۹۸۰ به دنیا آمده ام اما این دروغی بیش نیست. من دقیقا روزی متولد شدم که برای اولین بار جولیتا را دیدم . هیچوقت آن روز را فراموش نمیکنم ، وقتی مرا دید گفت تو مرا یاد گاندی می اندازی . من هم گفتم تو خنده دار ترین کسی هستی که تا حالا …

ادامه مطلب

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

دیشب با دوست روحانی خودم حاج آقا حمید وحیدی در اینستاگرم بحث مفصل و جانانه ای  داشتم. سخن، سخن عشق بود! برداشت حاج آقا از عاشق – عشق – و معشوق چیز دیگری بود. من این سه را حلقه های در هم تنیده می دیدم و او به گونه ای دیگر. اول من عشق الهی مد نظرم بود و سریع …

ادامه مطلب

من و شهناز خانم

ابتدا باید شهناز خانم را معرفی کنم. اولا به دلیل احترام به حریم خصوصی ایشان، نام فامیلشان را با فتوشاپ مخدوش کردم و هویتشان فاش نشود. ایشان یکی از افرادی هستند که در اینستاگرم با بنده مکاتبه داشته اند و یک تماس تلفنی و بحث طولانی در مورد روانشناسی و دلیل جنگ من با این به اصطلاح آنها علم! البته …

ادامه مطلب

از ارغوان سرخ تا خزه های سبز حوض

روزی گلی زیبا در خاکی که خاک باغچه نبود روییده بود، اصلا خاک باغچه را نچشیده بود و نمی دانست خاک باغچه چه مزه تلخی دارد چون خاک باغچه را کود می دادند و آن گل از کود دادن و کود خوردن محروم بود. اما همجواری با گل های دیگر باغچه باعث شده بود که خلق و خوی آن گل …

ادامه مطلب