Home » کلام

کلام

داغ سودا ی توام سر سویدا باشد !

  امروز عصر بیست و ششم فروردین نود و شش، در هوای ابری تهران حالی دست داد که سمت دیوان حافظ رفتم و آن را باز کردم. شعری که آمد چه زیبا حال و هوای درونی من رو توصیف میکرد. خیلی سریع میکروفون را نصب کردم و شعر را دکلمه کردم، تا بماند این حال هوا، ثبت شود در روزگاران. …

ادامه مطلب

بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

چه مدت لازم بوده است تا کلمۀ عفو بر زبان جاری شود؟ تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد؟ نبود یک سال کافی مکاتبت از برای عشقی که هرگز ندیده ای؟ بیا تا جبران محبت‌های ناکرده کنیم. بیا آغاز کنیم. آنگونه که آغاز کردیم از پشت شیشه های رفلکس یک رفته ! بیا آغاز کنیم. ساقه طلایی ها بر خاک فرونشسته …

ادامه مطلب

دکلمه غزل الایاایها الساقی حافظ – یازدهم تیر ماه

شهید

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک …

ادامه مطلب

باد مرده است

باد

گفتی که: «ــ باد، مُرده‌ست! از جای برنکنده یکی سقفِ رازپوش بر آسیابِ خون، نشکسته در به قلعه‌ی بی‌داد، بر خاک نفکنیده یکی کاخ باژگون مُرده‌ست باد!»   گفتی: «ــ بر تیزه‌های کوه با پیکرش، فروشده در خون، افسرده است باد!»   تو بارها و بارها با زندگی‌ت شرمساری از مردگان کشیده‌ای. (این را، من همچون تبی ــ دُرُست همچون …

ادامه مطلب

سمن بویان با صدای آراسپ کاظمیان

هدفم از دکلمه برخی اشعار رساندن پیامم به گوش کرهای دنیاست. چراکه به قول مولانا بهتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران. برخی مواقع کلام خود انسان توان بیان حقیقت را ندارد ، باید از کلام سخنوران بهره جست، باید آن را با موسیقی حزن آلودی آمیخت و با صدای و حنجره خود طنین بالا و …

ادامه مطلب

حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

شهید

  سوم مهر در کنار درخت چنار قدیمی. ای شهید, ای درخت, ای اسمان , گواهی بخواهید، اینک گواه. همین زخم هایی که نشمرده ایم. دلی سر بلند و سری سر به زیر. از این دست عمری به سر برده ایم. همه چیز مانده است, درختی که نور سومین روز خزان از لابلای برگهای رنگینش می تراوید. همه چیز زنده …

ادامه مطلب

یازدهم تیر ماه نود و سه – نگاه کن

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک  می‌گسترد آنکه نهال نازک دستانش از عشق خداست و پیش عصیانش بالای جهنم  پست است. آن کو به یکی آری می‌میرد نه به زخم صد خنجر، و مرگش درنمی‌رسد مگر آن که از تب وهن دق کند. قلعه‌ئی عظیم که طلسم دروازه‌اش کلام کوچک دوستی است. انکار عشق را چنین که به سر سختی …

ادامه مطلب