خانه » ادبیات

ادبیات

ارغوانم ویران است

آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده‌ست؟ چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ نه، چرا می‌پرسم ارغوان خاموش است دیرگاهی‌ست که او خاموش است آشنایانِ زبانش رفته‌ند ارغوان ویران است هردومان ویرانیم. کلن، شهریور ۱۳۹۶ شعر تازه هوشنگ ابتهاج

اطلاعات بیشتر»

سخنی با علی

ای علی من در سالهای گذشته دریافته بودم که شیعه تو بودن بس دشوار است. سالها گذشت بر من، بیش از پنج سال ، قرار بود تحقیق کنم شیعه تو شوم، شیعه ارثی بودن را دوست نمیداشتم، چرا چون پدرم شیعه بوده است باید شیعه تو باشم در حالی که تو را نمیشناختم. هر چه شناختم از تو ، بیشتر …

اطلاعات بیشتر»

یازدهم تیر ماه نود و شش

از میان این مردان ، هستند مردانی که ایستاده مردن را بر زندگی ذلت بار ترجیح میدهند، اگرچه شاید کم باشند، ولی هستند مردانی که میگریند و می خندند و می بینند و می مانند و می روند و میمیرند و می خشکند و می پوسند و این همه را با اختیار خود بر میگزینند. جدالی میان عقل و عشق نیست، که …

اطلاعات بیشتر»

گاه شماری به روایت تصویر و قلم !

بدان کذابی که  دروغ میگوید هیچ از تو چیزی نمی کاهد . نفرتت افزون باد ! کینه ات پاینده ای بزرگ مرد عاشق و پژمرده …   سپاس خدای را عز و جل که تو را قدرتی بداد تا بازیابی کذب و صدق را، بدانی تزویر را مباش دلگیر خائنین، آنها جز آنچه به دست خود کاشته اند را درو …

اطلاعات بیشتر»

ببار ای ابر بهار

غروب سه شنبه پنجم اردیبهشت نود و پنج است و روز بعثت پیامبر هم می باشد. آری! عشق به حضرت عشق و دوران مثنوی خوانی در اردیبهشت رخ داد در سال هفتاد و چهار، آن روزها هم باران میبارید و باد میوزید. هوای تهران بسیار پاکتر بود، نه به آن پاکی که برای دخترک چهار ساله ای مناسب باشد که …

اطلاعات بیشتر»

داغ سودا ی توام سر سویدا باشد !

  امروز عصر بیست و ششم فروردین نود و شش، در هوای ابری تهران حالی دست داد که سمت دیوان حافظ رفتم و آن را باز کردم. شعری که آمد چه زیبا حال و هوای درونی من رو توصیف میکرد. خیلی سریع میکروفون را نصب کردم و شعر را دکلمه کردم، تا بماند این حال هوا، ثبت شود در روزگاران. …

اطلاعات بیشتر»

عهد ما با لب شیرین دهان بست خدا

حافظ عارفی سالک و واصل بود، کلام خدا در قالب شعر از نفسش بر می آمد. ولی ما انسان های عافیت طلب هر زمان به نوعی از حافظ برداشت و تفسیر خودمان را می کنیم. این شعر که موسیقی آن را هم گذاشتم مناسب با حال و هوای این روزهای من است. این روزها حال هوای من مثل هوای تهران …

اطلاعات بیشتر»

نخستین ملاقات مولانا و شمس

من بچه بودم مثل دختر ها عروسک زیاد داشتم، آخرین بار هم یک موش عروسکی را خواستم بفرستم مشهد زیارت . نشد ! حالا اپرای عروسکی شمس و مولانا ، سراسر عرفان و عشق. بارها و بارها دیدمش و لذت بردم. در سایت خود آپلود می کنم تا بماند.  

اطلاعات بیشتر»

بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

چه مدت لازم بوده است تا کلمۀ عفو بر زبان جاری شود؟ تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد؟ نبود یک سال کافی مکاتبت از برای عشقی که هرگز ندیده ای؟ بیا تا جبران محبت‌های ناکرده کنیم. بیا آغاز کنیم. آنگونه که آغاز کردیم از پشت شیشه های رفلکس یک رفته ! بیا آغاز کنیم. ساقه طلایی ها بر خاک فرونشسته …

اطلاعات بیشتر»

از ارغوان سرخ تا خزه های سبز حوض

روزی گلی زیبا در خاکی که خاک باغچه نبود روییده بود، اصلا خاک باغچه را نچشیده بود و نمی دانست خاک باغچه چه مزه تلخی دارد چون خاک باغچه را کود می دادند و آن گل از کود دادن و کود خوردن محروم بود. اما همجواری با گل های دیگر باغچه باعث شده بود که خلق و خوی آن گل …

اطلاعات بیشتر»

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

شهید

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم …

اطلاعات بیشتر»

یک مثنوی فوق العاده کوتاه در پاسخ به یکی از مطلع های حضرت حافظ

مرا عهدیست با عشاق که تا جان در بدن دارم جفای گل و سودای روان را، چو خون دشمن انگارم چو ترسید از صورتش، بنهاد جایش گلگون نبات از وفا چون دور گشتی، نیافتی اخلاص با ثبات هواداران کوی من را سگانی با وفا باید نه کافر روان اندیشان بد سیرت که شب زاید گرم پیر مغان به نور خواند …

اطلاعات بیشتر»

به پیمان های خود وفا کنید

وفا

به نظر من این آیه یکی از قشنگترین آیه های قرآن هست . ای کسانی که ایمان آوردید به عهد ها و پیمان های خود وفا کنید! خدا در این آیه فقط مومنان را مخاطب قرار میدهد نمی گوید ای انسان ها، نمی گوید ای خلق شدگان، نمی گوید ای بشر، نمی گوید ای مسلمانان، به عبارتی از کسانی که …

اطلاعات بیشتر»

اولین غزل سروده خودم در یازدم تیر نود و پنج

  عاقبت مکرر خواندن و اندیشیدن در دیوان شمس و عشق عرفانی مولانا به شمس الدین محمد تبریزی (الشمس الحق تبریزی) شد این غزل که در ساعات قبل از اذان صبح بامداد جمعه یازدهم تیر ماه یک هزار و سیصد و نود و پنج از درون من جوشید. بین من و او غیری نشاید حتی اگر باد صبا نامه رسان من …

اطلاعات بیشتر»

دکلمه غزل الایاایها الساقی حافظ – یازدهم تیر ماه

شهید

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک …

اطلاعات بیشتر»