Home » ۱۳۹۳ » بهمن

Monthly Archives: بهمن ۱۳۹۳

از این فرهاد کش فریاد ! فریاد!

شهید

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون …

ادامه مطلب

هیچ

هیچ

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ از بحر هیچ بر هیچ مپیچ دانی که از آدمی چه ماند پس مرگ عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

ادامه مطلب

زمانه بی پدر و مادر است

سایه

گذاشتندم و رفتند همرهانِ قدیم ز همرهانِ قدیمم همین غم است ندیم در این خزان خبرِ سرو و گل چه می‌پرسی خبر خرابیِ باغ است و بی کسیِ نسیم زمانه بی پدر و مادر است و می‌ترسم در این بلا ز سرانجامِ این زمینِ یتیم ز آتشی که خود انگیختی خلاص مجوی مگر چو دود برآیی از این حریق عظیم …

ادامه مطلب