Home » ادبیات » یک مثنوی فوق العاده کوتاه در پاسخ به یکی از مطلع های حضرت حافظ

یک مثنوی فوق العاده کوتاه در پاسخ به یکی از مطلع های حضرت حافظ

مرا عهدیست با عشاق که تا جان در بدن دارم
جفای گل و سودای روان را، چو خون دشمن انگارم

چو ترسید از صورتش، بنهاد جایش گلگون نبات
از وفا چون دور گشتی، نیافتی اخلاص با ثبات

هواداران کوی من را سگانی با وفا باید
نه کافر روان اندیشان بد سیرت که شب زاید

گرم پیر مغان به نور خواند کنم شهر فانوس باد
چو شد خاموش فانوس دل، چه گویی جز افسوس باد؟

20160824_023257

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

علی کوچیکه – با صدای آراسپ کاظمیان

علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشو هی مالید با دس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.