Home » ادبیات » یازدهم تیر ماه نود و شش

یازدهم تیر ماه نود و شش

از میان این مردان ، هستند مردانی که ایستاده مردن را بر زندگی ذلت بار ترجیح میدهند، اگرچه شاید کم باشند، ولی هستند مردانی که میگریند و می خندند و می بینند و می مانند و می روند و میمیرند و می خشکند و می پوسند و این همه را با اختیار خود بر میگزینند.

جدالی میان عقل و عشق نیست، که عشق اگر عشق باشد جاویدان بر استوانه عقل پایدار است.

اما جدالی بین احساس و عقل همیشه وجود دارد، که حال و هوای انسان را مانند هوای گرگ و میش دم صبح میکند، نه می دانی شب است، نه میدانی صبح است! نمیدانی کدام طرفی، نمیدانی کدام طرف را بگیری، طرف شب را ! یا طرف نور را!

هر چه کرده ام و هرچه می کنم با اختیار است. اختیار است ، اختیار و هرگز از کرده های خود پشیمان نبوده ام و سپاس خدای را که همیشه من را در راه تعالی قرار داد.

دشمنان هم هرچه کرده اند و می کنند با اختیار کرده اند، و همان آیه شریفه که هرچه بدست می آورید نتیجه اعمالی است که به دست خود انجام داده اید.

باری، روزگاریست که نیمه بهار، گردش ایام و اتفاقات جاریه به سمت و سوی پایان نزدیک است و من دیگر قصد ندارد در یازدم تیر ماه هر سال پستی در سایت بنویسم و آن را به یازدهم آن سال نامگذاری کنم. می توانستم این پست را یازدهم بنویسم، حتی می توانستم همین حالا ساعت تنظیم انتشار این مطلب را ساعت ۱۲ شب دهم تیر کنم که درست یک ثانیه بعد که یازدهم تیر ماه میشود منتشر شود. اما نمی خواهم شادی روز یازدهم تیر ماه را بگیرم، بنابراین از نیمه بهار پست یازدهم تیرماه را خواهم نگاشت، و دیگر هیچ یازدهم تیر ماهی از پس ذهن من عبور نخواهد کرد. اعتراف میکنم به شکست ! و عرصه جنگ را خالی می کنم، و شکوه این روز را به دشمنان می دهم تا چراغ این روز را با طنازی برایش روشن کنند، چراغی به روشنایی خورشید نه کورسویی نور از مرده فانوسی کهنه !

باری!

صادقان تزویر ندارند، اگر بخواهند گردن بشکانند هم باز با تزویر و حیله جلو نمی آیند، گردن شکستن صادقان به حال خود رها کردن است و این جمله تنها با گذر زمان درک میشود، نه سه سال ، نه پنج سال که شاید هزاران هزار سال. اهل معرفت اما نیاز به زمان ندارند برای درک خسران و تعالی روح !

باری !

روزگاریست که دروغ رونق بازار مردم است.

روزگاریست که خیانت را دیگر مخفی نمی کنند، سندش را قاب می کنند و میزنند به دیوارشان !

به قول آن موسیقی آن روزها ، این روزها گوزن رو سر نمیبرن ، میشکنن شاخش رو میفرستن تو باغ ! این روزا طاقو نمیریزن سرش سر گله شونو میکوبن به طاق !

این انیمیشن را بسیار دوست می دارم، سایه ها، یکی سیاه و یکی سفید.

سایه سیاه میگوید:

ما نبودیم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفته ما میشنود

سایه سپید سایه سیاه را به بازی گرفته است، بازی تزویر ! خوب نگاه کنید. سایه سیاه خواب است، از خاک بیدار میشد و قد راست می کند، به سختی ! سایه سفید می آید و آن را به زمین می کوبد. سایه سفید طنازی می کند ، سایه سیاه دوباره بر زمین کوبیده میشود. و سه باره بر زمین می شکند، و چهار باره بر خاک نجابت فرو میشکند، و بر میخیزد، و برای پنجمین بار قامتش بر زمین میوفتد و رویای سایه سپید را می بیند. سایه سپید اما یک سره در حال طنازیست. توجهی نمی کند، غافل از خسران. تا زمانی که گاه ها می گذرند و سایه سفید همرنگ سایه دیگر سیاه می شود و آن شعر شهریار: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟!

مدتیست که حرفهایی که برای خودم میزنم را در توییتر مینویسم. اونجا کمتر مورد آماج هجوم اغیار هست و چه جالب تعریفی از این ویدئو کلیپ که مصداق این شعر مولاناست که : خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران  را توییت کرده بودم.

این بود زندگی: 

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

(حافظ)

آراسپ کاظمیان

۱۹ اردیبهشت نود و شش

برای

۱۱ تیر ماه نود و شش

 

همچنین ببینید

به کوری چشم سودا گران آغوش

چند روزیه که خیلی دلم برات تنگ شده پارسای نازنینم. خیلی شبها خوابت رو می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.