Home » ادبیات » وای ز دردی که درمان ندارد

وای ز دردی که درمان ندارد

از من رمقی به سعی ساقی مانده است

وز صحبت خلق بی وفایی مانده است

از باده دوشین جز قدحی بیش نماند

از عمر ندادم که چه باقی مانده است

(خیام)

 

این که اواخر اسفند هر سال یه بلای سر من میاد یه حکمتی داره، که در شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج (سایه) نهفته است مثل یه راز.

این چه رازیست …

قلبم-گرفت20150318_130705[1]

 

20150318_130900[1]

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند به روز

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

علی کوچیکه – با صدای آراسپ کاظمیان

علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشو هی مالید با دس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.