Home » روزانه » من و شهناز خانم

من و شهناز خانم

ابتدا باید شهناز خانم را معرفی کنم. اولا به دلیل احترام به حریم خصوصی ایشان، نام فامیلشان را با فتوشاپ مخدوش کردم و هویتشان فاش نشود. ایشان یکی از افرادی هستند که در اینستاگرم با بنده مکاتبه داشته اند و یک تماس تلفنی و بحث طولانی در مورد روانشناسی و دلیل جنگ من با این به اصطلاح آنها علم! البته من در مباحث خودم در رد روانشناسی فقط مجبورم از دلایل و استدلال های عقلانی استفاده کنم و نظرات شخصی خودم را که در تغییر منش و روحیات یک یا دو روانشناس یا دانشجوی روانشناسی مانند همسر دوستم در دیده ام نگویم. چون در این صورت محکوم به جزئی گویی میشوم .

شهناز خانم پنجاه و پنج سالشونه و از وقتی سه ساله بودن خارج از ایران زندگی کرده اند. به فارسی خیلی مسلط نیست و لهجه بسیار غلیظی دارد، موقع صحبت کردن بعضی چیزها را که دیگران راحت می فهمند باید برایش توضیح بدهیم. خودش میگوید چیزهایی که در اینستاگرمش می نویسد ابتدا روی کاغذ مینویسد و سپس غلط گیری میکند و بعد از آن به سختی در اینستاگرم تایپ میکند. اما نوشتارش بسیار قوی تر از سخن گفتنش است.  ایشان چند کتاب چاپ شده به فارسی و زبان های دیگر در باب روانشناسی  و رمان هم دارند.

آشنایی من و ایشان از طریق دوستم آقا حمید که آخوند محلمان در محرم است و کمی از نظر عقاید به من نزدیک است رخ داد. طوری که حمید گفت او انسان هایی که مخالفش حرف بزنند را دوست دارد و من در یکی از پست هایش مخالفش حرف زدم و بعد من را رصد میکند ، گفت تو احتمالا طعمه تحقیقات روانشناختی او شده ای، چراکه شهناز خانم عاشق افراد خاص هست.

ایشان من را به چند میهمانی هم دعوت کردند که من نپذیرفتم. اما در تماس تلفنی کمی او را با حکمت ارسطو و ابن سینا آشنا کردم و فیلم های فلسفی دکتر دینانی را به او معرفی کردم. درک فرمایشات دکتر دینانی برایش بسیار سخت بود چون معمولا در برنامه معرفت دکتر دینانی اشعاری از حافظ و جامی و عطار تفسیر میشود و درک شعر برای ایشان سخت است. به هر حال در آخر بحث تلفنی ایشان متقاعد شد و گفت مخاطبان من تو نیستی، تو عاقل و اندیشمندی مخاطبان من افراد معتاد و بزه کاران اجتماعی و اینها هستند ، نه کسی که مطالعات فلسفی دارد. البته من حرفش را باور نکردم چون یک بار دیگر همسر دوستم هم که در این بحث ها کم آورده بود گفت تو خودت می توانی خود درمانی عقلی کنی و به روانشناس احتیاج نداری ، روانشناسان افرادی که سطح درک پایین دارند را درمان می کنند. اما چند روز بعد خود دوستم گفت این خودش گفت که یک تکنیک روانشناسانه است که به ظاهر روانشناس با تو موافقت می کند که تو موضع مخالف نگیری و بعد تو را تخلیه اطلاعاتی کند و برای من خنده دار بود چون من اطلاعاتی که به همسر دوستم میدادم در مغز او نمیگنجید، مثلا او میگفت گوسفندان هم نفس دارند! و آنها که قربانی میشوند از قبل به آنها الهام شده است !!!  در حالی که از دید ما در میان حیوانات تنها انسان است که نفس دارد و از وجود نفس خود که مجرد از بدن است آگاه است.

به شهناز خانم گفتم من رو بازی می کنم . متوجه نشد گفتم یعنی گول ترفندها و تکنیک های روان شناسانه تو را نمیخورم، میدانم که داری سعی میکنی مرا گول بزنی که به من میگویی من عاقلم و مخاطب تو نیستم که من بیشتر اطلاعات از خودم به تو بدهم. خیلی خندید و گفت : آراسپ عاشقتم. (البته مدل صحبت کردن فارسیش با توجه به لهجه غلیظی که داره و پر از ایراد و اشتباه هست این عاشقتم گفتن را برایم عجیب نکرد). خیلی می خندید و کلا انسان شادی بود.

پروفسور دینانی در ملاقاتی که داشتیم چون خصوصی بود خیلی رک حرف میزد. بدون ترس و وحشت، مانند یک حکیم حاذق و گاه از ادبیات خودمانی استفاده می کرد که هیچ کس این ادبیات را از کلام دکتر دینانی در سر کلاس ها یا در برنامه های تلویزیونی نشنیده است اما من صدای دکتر دینانی را ضبط کرده بودم و همه را دارم که گاهی اوقات که از آلام زندگی با این مردم دون پایه خسته میشوم گوش میکنم و برایم خالی از لطف نیست. مثلا آنجا که دکتر دینانی گفت خرترین موجودات عالم روانشناسان هستند. بعدش صحبت از فروید و یونگ کرد و اینکه چقدر امروزه ضمیر ناخودآگاه یونگ طرفدار پیدا کرده، گفت اما این چیزهایی که یونگ میگه که هیچ کدوم سندیت نداره، تو یک بحث عقلانی ملاصدرا را اگر به یونگ مطرح میکردی؟ چی می خواست بگه؟ حالا اونجا یه گهی خورده ! یا میگفت فروید چه گوهی میخواد در برابر سهروردی بخوره؟ بگو ببینم؟ 🙂  میگفت اینها دینی نبودند همه روانشناسان ماتریالیست هستند، حواشی مکاسب شیخ انصاری رو که نخوندن. گفت نیچه در میان اینها به حقیقت رسید و دیوانه شد و در گوشه بیمارستان از دیوانگی مرد! کسی که به حقیقت برسد ذوب می شود و می میرد گفت با حکمت اناالحق منصور حرف نیچه درست در می آمد، اگر وحدت وجود ملاصدرا را میخواند نیچه بدبخت روانی نمی شد.

استدلال دکتر دینانی این بود که فلسفه اگرچه در ظاهر ممکن است تغییر پذیر باشد اما تمام فیلسوفان عالم مانند تمام ریاضی دانان عالم با هم در اتحاد هستند و هیچ دعوایی با هم ندارند چون نفی فلسفه نفی عقل است. کسی که فلسفه را نفی کند یا نفهم و خر است یا خودش را به خریت زده است.

اما روانشناسان در نهاد و ضمیر نفس خودشان هم دچار ضد و نقیض ها می شوند چون میخواهند روان انسان را که متافیزیک است از دریچه دنیایی اندازه بگیرند و آن را بسنجند و دریابند و برایش راهکار بیابند و چند روز پس از دیدار من و دکتر دینانی در حالی نفرت از این روانشناسی و روانشناسان در ذهن من بود . پست های شهناز خانم رو رصد کردم و دیدم حرف دکتر دینانی درست است. تغییر موضع های ناگهانی، تغییر به سمت پستی و یا تعالی به صورت مقطعی و عدم ثبات در چهار مورد دیدم، همسر دوستم ، شهناز خانم و دو دو دختر دانشجوی دیگر که با هم دوست بودند و با طناب همدیگر به چاه مادیگرایی روانی رفتند به این بهانه که متعالی بودن خسته و دلزده و افسرده شان کرده بود. من عکس هایی که از اینستاگرم شهناز خانم گرفتم را میگذارم ، روی عکس ها کلیک کنید تا بزرگ شود و خودتان قضاوت کنید.

shahnaz1

 

وقتی که میخواهند درمان کنند و بالای منبر می روند:

shah3

وقتی که واقعیت خودشان را لو می دهند:

sh2

کاش در مقامی بود که هنوز عزت و حرمت داشت  تا من آن منافقی را که به من گفت اجازه نمیدهد من با ذهن کثیفم بر روی ذهنش رژه بروم به مناظره دعوت می کردم. اما تباهی و تغییر در روح و جسمش و دروغ و نفاق چنان بالا گرفته است که نمی خواهم حتی ذره ای از وقتم را به او اختصاص دهم. این پست ها را برای مردم مینویسم تا در زندگی های خود عنان عقل و خرد خود را که بزرگترین هدیه الهی است بگیرند و هرگز به سراغ این جادوگران منافق هزار رو نزدیک نشوند.

آراسپ کاظمیان

شهریور نود و پنج

همچنین ببینید

ارغوانم ویران است

آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را …

۲ نظرات

  1. ببخشید ولی این روانشانسا یه چیز از خر اونورتر هستند من به خیسی و آب وسواس داشتم ، پیش یکی از معتبرترین روانشناسای تهران رفتم . کلی باهام صحبت کرد و بعد آخرش گفت من نوجوان بودم مدت چند سال سیگار می کشیدم یک دفعه تصمیم گرفتم که نکشم. اراده کردم و نکشیدم. تمام.

    شما هم از همین لحظه اراده کن و دیگر وسواس را بگذار کنار، برو خونه و دستت رو خیس کن و به همه جا بمال و ببین که چیزی نمیشه ! داشتم از حرفهاش روانی میشدم. میگفتم دکتر این مگه دست خود منه آخه؟؟؟؟ یه بیماری مغزی هست ! مگه ارادیه؟

    بعد یکی از دوستانم من یک نورولوژیست حرفه ای به من معرفی کرد طی شش ماه با قرص و دارو من خوب شدم. یک کلمه هم این چرت و پرت ها را تحویلم نداد

    • این خریت تنها مربوط به روانشناسان نیست. زبانشناسان هم همینطور هستند، کلا علم هایی که با روان آدمی سر و کار دارند و نوپا هستند خیلی با تعریف علم سازگار نیستند. خود نوام چامسکی که در دهه های شصت و هفتاد میلادی کتب زیادی در باب زبانشناسی نوشت و خود ما کتاب هایش را سالها در دانشگاه مطالعه میکردیم اخیرا بیشتر نظریات خود را در مورد LAD و یا وجود UG رد کرده است. دقت کنید که ما این علم ها را با علم هایی مثل ریاضیات با قدمت پنج هزار ساله داریم مقایسه میکنیم، فلسفه اگر به افلاطون بازگردیم و تازه کنفوسیوس که بسیار قدیمی تر بود لحاظ نکنیم حد اقل دو هزار و پانصد سال قدمت دارد. یعنی در این همه سال زمان داشته است تا در زمان مثلا ملاصدرای شیرازی، دکارت، هانری کوربن و … به بلوغ و پختگی کامل برسند. ولی بدی روانشناسی این است که معلوم بر روی عالم تاثیر می گذارد و متاسفانه اکثر روانشناسان بواسطه چیزهایی که در مغزشان هست انسان های نرمالی نیستند و در زندگی شخصی خودشان به مشکلات بزرگ بر می خورند ولی مثلا اشتباهات زبانشناسی نوام چامسکی تاثیری در شخصیتش نمیگذارد. کسی در که در علم پزشکی اشتباهی کند و مثلاعوارض جانبی دارویی را لحاظ نکند این اشتباه علمی اگرچه می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشد اما به روح و روان عالم (پزشک) صدمه نمی زند.