خانه » روزانه » محیط زندگی خودتتان را گاهی انگلی کنید
eye-of-science-anthrax

محیط زندگی خودتتان را گاهی انگلی کنید

تقریبا می توان گفت هیچ ویروس یا باکتری یا آلودگی که منجر به سرطان و مرگ و میر میشود یک شبه بوجود نمی آیند. ویروسها، باکتری ها و انگل ها مدتها در بدن شما مخفیانه زندگی میکنند و از بدن شما میخورند تا اینکه یک دفعه ظاهر شوند و کار تخریبی خود را انجام دهند. 

 انگل ها و باکتری ها موجودات مخفی هستند، گاهی باید خودتان محیط را انگلی  کنید طوری که باکتری ها بتوانند رشد و نمو کنند و خودشان را نشان دهند و آن وقت شما از پادزهر و داروی مربوطه برای از بین بردن این انگل ها استفاده کنید. 
  ​به عنوان مثال من هفت سال با بیماری مانند سرطان در جنگ بودم، تا اینکه با عقل خودم فهمیدم باید محیط بدنم را انگلی کنم تا انگل خودش را نشان دهد و آنگاه به سراغ کشتن انگل بروم.​​

چگونه انگل را از بین بردم

من محیط همین سایت را که الان شما توش هستید مدتی انگلی کردم، انگل هدف خودش را نشان داد. قبل از آن سالها به وجود این انگل روانشناس پی برده بودم. اما در جدال عقل و عشق گیر کرده بودم و مترصد فرصتی تا بتوانم به عقلم ثابت کنم که او دیگر یک انگلی است که باید دور انداخته شود. عشق در شما حالتی ایجاد میکند که خیانت را میبینید و از کنار آن می گذرید! 

به هر حال ، محیط سایت انگلی شد، شخص خودش را نشان و از تصاویرش رونمایی کرد، با کمی تندتر شدن جملات، تصاویر دیگری از خودش رونمایی کرد و دیگر کار به جایی رسید که اگر من ادامه میدادم احتمال میرفت تصاویر پورنوگرافی از خودش بگذارد که مثلا مرا بسوزاند. ابتدا یکی دو راه را برای بازگشتش به سایت باز گذاشته بودم، بعد از مدتی انگل مربوطه راه را پیدا کرد و وارد سایت شد. دیگر همه چیز تمام شده بود، طعمه یافته شده بود. زمان نابودی رسیده بود. سپس پس از شناسایی دقیق انگل مربوطه با قدرت عقل انگل را از وجودم برای همیشه پاک کردم. 

احساس آزادی و پاکی

حالا احساس میکنم امروز در اواخر سال ۹۷ دوباره متولد شده ام، و یک انسان نو و جدیدی هستم، عشق از سر تا پای وجودم میجوشد، دیگر نیازی نمیبینم با روانشناسان بجنگم. چون میتوانم دوباره عاشق شوم. عاشق یک انسان شبیه خودم، کسی که راست میگوید و دروغ در او راه ندارد، میتوانم عاشقانه با او ازدواج کنم و دیگر در این عشق هیچ ناخالصی از شخصی دیگر نیست. این احساس را با هیچ چیز دیگری عوض نمیکنم، و میدانم که این عشق خیلی زودتر از آنکه تصورش را کنم در من میوه دهد.  عشقی که قبل از رخ دادن ، عقل حکم تاییدش را مهر کرده باشد. 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد، در درد خود پرستی

 

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

وصیت جوانمرد

اگرچه بولحسن خرقانی (جوانمرد) جان به عزارئیل نداد و جانش را به خود خدا تقدیم …

۲ نظرات

  1. مو آن بحرم که در ظرف آمدستم

    چو نقطه بر سر حرف آمدستم

    بهر الفی الف قدی بر آیو

    الف قدم که در الف آمدستم

    درود بی پایان بر شما . آزادی و تولد دوباره بر شما مبارک باشد. به جرات می توانم بگویم در این روزگار پلید از معدود افرادی بودید که عشق را درک کردید و پاک و سربلند از این آزمون بیرون آمدید. از صمیم قلبم برایتان عشقی پاک آرزومندم

  2. میتونم بگم نقطه شروع این که من بخواهم طرفم را که روانشناس هم بود و تکنیک های دروغ را بلد بود بشناسم ، با خود دروغ بسیار شاخداری بود که در بهار امسال به من گفت. اینکه خود آن دروغ چقدر بزرگ یا کوچک باشد خیلی مهم نیست. مهم این بود که من مطمئن بودم که دروغ محض میگوید. در طی زمان من تغییرات عمده ای را در ایشان و در دوست ایشان میدیدم، غربگرایی وحشتناکی که از چهره آنان متساعد میشد با وجودم درک میکردم، دیگر میتوان گفت تغییراتی که روانشناسی در آنان ایجاد کرده بود، آنان را تبدیل به یک حیوان خورنده و پس دهنده فضولات تبدیل کرده بود (اگر خوشبین باشیم و فعالیت های جنسی آنان را که در روانشناسی غربی بر آن تاکید زیاد شده است فاکتور بگیریم) دیگر اینها انسان نبودند. انسانیتی نمی دیدم، هر چه میدیدم دروغ بود، بارها و بارها به صورت متونی که در سایت قرار میدادم میخواستم ببینم که واکنش آنان در اینستاگرمشان چیست، میدیدم که نه تنها واکنشی در درصدد تغییر به سمت من نشان نمیدهند بلکه بدتر و بدتر میکنند. تا جایی شهوت آمیز ترین عکس هایشان را در آنجا میگذاشتند و شاید به خیال خودشان میخواند به من بگویند که ما تغییر نخواهیم کرد تو اگر میخواهی و میتوانی تغییر کن! فارغ از اینکه در دام عقل من افتاده بودند و تا زباله دانی تاریخ فاصله ای نداشتند. به هر حال، کلام آخرین جاری شد، خیانت ها با توجه به چیزهایی که قبلا نشان داده بودند محرز شد، تنها حسرتی که میخورم از بین رفتن هفت سال از بهترین سالهای عمر من بود. البته با نگاهی عمیقتر حیلی هم حسرت نیست، من تسلیم حق بودم، به فلسفه و دکتر دینانی و عرفان و معرفت وصل شدم و آنان هم به هرزگی و حرامزادگی شاید چیزهایی که من نمیدانم وصل شدند و بدین سان جهت ها صد و هشتاد درجه تغییر کرد. و بسیار از این بابت خوشحالم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.