Home » روزانه » فلسفه عشق پایدار و محرم امسال

فلسفه عشق پایدار و محرم امسال

لا حول ولا قوه الا بالله

باید از محرم امسال بنویسم.

نه غروب جمعه است و نه من احساساتم بر عقلم چیره شده در کمال صحت عقل و هشیاری فلسفی باید بنویسم که محرم امسال چه چیز بزرگی بر من گذشت.

پنج سال پیش به درخواست مادرم در مجلس عزاداری محلمان شرکت کردم سخنران دلواپس نبود یک آخوند به ظاهر اصلاح طلب بود به نام حمید وحیدی به آی دی اینستاگرم @vahidi52  باید بنویسم که چطور مریدش شدم و چطور از کنارش مانند یک سایه رد شدم و دلیل این رد شدنم را بنویسم که عشق خالصی بود که در من میجوشید و شاید در این زمان از جوشیدن گذشت و من را به فنا رساند.

در طی سالهای اخیر من مرید  حکیم غلام حسین دینانی فیلسوف بزرگ دوران معاصر جهان شدم، تمام سخنرانی های او را در برنامه معرفت با گوش دل گوش می دادم و حتی جمعه ها تا دیر وقت درباره مفاهیم فلسفه در اینترنت جستجو میکردم بی آنکه چیزی از حکمت و فلسفه بدانم.

تا همین چند وقت پیش گمان میکردم که عشق و عقل در تضاد یکدیگر هستند. تمام شعرهایی که در دیوان حافظ و شمس و مثنوی معنوی پیدا کرده بودم که عقل و عشق همیشه با هم در جنگ و جدال هستند. جایی مولانا میگوید: عقل در شرحش چو خر در گل بخفت / شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت .

امسال فهمیدم که اینها تنها جنگ زرگری بوده است بین عرفا چرا که عرفا نمیتوانند عارف باشند بی آنکه عاشق باشند و همزمان عرفا نمی توانند عارف باشند بی آنکه عاقل باشند. این پارادوکس شماره یک.

پارادوکس شماره دو : عرفا که هم عاشقند و هم عاقل. اول عاشق بوده اند و بعد عاقل شده اند و یا اول عاقل بوده اند و بعد عاشق شده اند.  اگر بپذیریم که اول عاشق شده اند و بعد عاقل ، این با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید چون عشاق تصمیم نمی گیرند که عاشق شوند و سپس در راه عشق قدم نهند و عاشق شوند ، بلکه عاشق میشوند، عشق می آید، می جوشد ، می سوزد و نابود می کند پس عقل نمی تواند پس از عشق رخ دهد.

پس اینکه مولانا میگوید عقل در شرح عشق مانند خر در گل مانده است اینگونه تفسیر میشود که عشق مرحله بعدی عقل است و چون بالاتر از عقل است ، عقل نمی تواند شرحش دهد.  از طرفی مولانا میگوید : عشق هایی کز پی رنگی بود، عشق نبود عاقبت ننگی بود !  از اینجا معلوم میشود که جنگ زرگری عشق و عقل برای جداسازی عشق الهی (یا عشق واقعی زمینی که به عشق الهی منجر شود) از عشق دنیایی پوچ است .

خوشا به حال کسانی که در دنیا از عشق زمینی به عشق الهی میرسند. آنان که یک سره به سراغ باطن معشوق خود میروند بی آنکه ظاهر آن را دیده باشند. البته رخداد چنین حادثه ای یعنی انتخاب عاقلانه معشوق بی آنکه ظاهر معشوق رویت شود ولی باطنش درک شود تقریبا محال است. چطور میتوان با کسی معاشرت کرد و به باطنش پی برد بی آنکه او را دید؟ مگر آنکه پیک صبا نامه رسان آنان باشد و سالها مکاتبت غیبی داشته باشند !!!!! آیا چنین چیزی در دنیای فانی ممکن است؟ حقا که خیر ! محال است. مگر برای خواص! برای خواص !

آری این شیخ که ما آن را مرید می پنداشتیم پای منبر چیزی میگفت ولی رفتارش بیرون از منبر چیز دیگری بود. در بالای منبر از باطن میگفت از حکمت ارسطو و ابن سینا و فلسفه افلاطون و سقراط تا علامه طباطبایی و حکیم دینانی ! اما در بیرون از منبر در فضای مجازی زهد میفروخت در اینستاگرم که طرفدار جمع کند، یک پوپولیست به تمام معنا، که دیگران آن را آخوند متفاوت بدانند. شهرت بیشتر، پول بیشتر است در این روزگار. در یکی دوزی که با وی بودیم ، سخنان عجیبی از وی شنیدم ترغیب من به ازدواج یا صیغه کردن به این دلیل که ابن سینا صیغه میکرده است که ذهنش باز شود و مدام با زنان می خوابیده و همین باعث عمر کوتاه ولی با کیفیت وی شده، آیا شنیدن یک چنین چیزی از یک آخوند که منبرش آن طور است چندش آور نیست؟ خوابیدن با زنان به بهای باز شدن ذهن !  جایی مرا مجبور کرد که از خیابانی ورود ممنوع رد شوم گفت این عاقلانه ورود ممنوع نشده است در حالی که در قاموس من ، خودم هرگز آن کوچه کوتاه را هم خلاف نمی کردم بخاطر احترام به خودم. در سخنرانی های کانالش چیزهای زیادی میگفت. اینکه در فیه ما فیه مولانا آمده که سپاه مسلمانان از روم بر میگردند و شب به مدینه میرسند پیامبر میگوید که امشب را بمانید و فردا وارد شهر شوید چون یک ماه نبوده اید و ممکن است زنان شما با مردانی درآمیخته باشند و آبروی آنها برود. به خیال خودش داشت ستار العیوب بودن پیامبر را از یک داستان در فیه ما فیه که معلوم نیست چقدر صحت دارد نشان میداد. حفظ آبرو حتی در تجاوز به عنف و زنای محسنه !!!! مخاطبانش سه دسته بودند کسانی شاید مثل من که حالشان از این دین و این اسلام به هم می خورد از این جامعه کثیف اسلامی که زنانش همه خیانت کار و پست فطرت نشان داده میشوند و آخوندش صیغه کردن را برای باز شدن فکر تجویز میکند، سری دوم گناهکاران و ضعیف النفسان هستند که می گویند ببین خود آخوند داره چراغ سبز نشون میده ، پس من میتوانم آن کار را بکنم ، فقط کمی عیب است خود پیامبر حفظ آبرو را مقدم شمرده است ! و شاید اندکی که از تعداد انگشتان دست تجاوز نکنند تنها ستار العیوب بودن پیامبر را ببینند.

من اما هرگز از عقلا از حکما از عرفا از کسانی مثل حکیم دینانی که حضورشان را درک کردم ضد و نقیضی نشیدم. ظاهرشان نور بود و باطنشان نور. نور اندر نور !

اینجا بود که حکیم دینانی مراد حقیقی من فرمود:

آری فهمیدم که مراد من کیست و آن آخوند زهد فروش که برای شهرت بیشتر با بچه های معلول عکس می اندازد و دائما از غرب دم می زند و کشور خودمان را خاک بر سر می کند. من آراسپ نیستم اگر تمام قد جلوی توی ملا نایستم و از حقیقت دفاع نکنم. تمام مراسم را ظاهر دیدم ! تنها در یک سخنرانی شرکت کردم که شاهد کشتار مورچگان بودم ، به من الهام شد که دریچه دید تفاوت درون و برون آدم ها بر چشمم باز شده است. زیرا ما درون انسان ها را نمی توانیم درک کنیم ولی میتوانیم تفاوت ظاهر و باطن را درک کنیم.

مخالفت های من  و ریاکاری های حاج آقا به حدی بود که شهناز آن زن یهودی روانشناس که من و او دشمن خونی همدیگر بودیم آمد و تمام قد از من دفاع کرد. البته آن با دلایل خودش. دلیل من از محکوم کردن و نقد هایم به او به لجن کشیدن دین و ریاکاری و دورویی بود.

ای کسانی که این متن را میخوانید. ایا نماز می خوانید؟ آیا به توحید اعتقاد دارید؟ توحید چیزی بیرون نفس شما نیست. گیرم که ظاهر را درست کردید! زلف بر باد دادید و دل هرزگان بردید، بدانید که توحید از درون شما شروع میشود.  بدانید که در تغییرات روحیتان خسرانی عظیم حاصلت شده است که سالهای سال طول خواهد کشید بفهمید چه خسرانی دیده اید. آن زمان که در دنیا غرق شدید، به یاد دوران کودکی خواهید افتاد به یاد دوران دبیرستان به یاد پاکی ها و آن وقت خواهید فهمید که فرصتی نیست که جبران گذشته کنید.

ای خدا مرا تغییر ده! به سوی کمال تا ثابت کنم برای تقویت ذهن فقط نیاز به یاری تو دارم و تا کجا می توانم برسم . از تغییر من به سوی زوال و ظاهر و دنیا پرستی جلوگیری کن.

به قول نظامی

آنچه تغیر نپذیرد توئی

وانکه نمردست و نمیرد توئی

و اما برای کسی که تغییر کرده است به سمت دنیا و کسی که منتظر خسران است.

مرا ببین ، پیر شده ام ، کار دنیا این است، اما چشمان انسان ها باطنشان را نشان می دهد. به چشمان من خیره شوید !  فقط جهت چشمانم مستقیم به سویتان نیست .

من همان آراسپ هستم. صداقتم  برنده تر از قبل شده است،

photo_2016-10-13_21-30-09

یا ایها الذین امنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین

همچنین ببینید

باد

تغییر فصول

نوزدهم مهر ماه ۹۶ است. دیگر شب ها زود تاریک میشوند. همه چیز مانند سال …

۲ نظرات

  1. چشمان نافذی داری رفیق! یه کم شبیه جوانی های محروم خسروشکیبایی هستی.