خانه » ادبیات » زمانه بی پدر و مادر است
سایه

زمانه بی پدر و مادر است

گذاشتندم و رفتند همرهانِ قدیم
ز همرهانِ قدیمم همین غم است ندیم

در این خزان خبرِ سرو و گل چه می‌پرسی
خبر خرابیِ باغ است و بی کسیِ نسیم

زمانه بی پدر و مادر است و می‌ترسم
در این بلا ز سرانجامِ این زمینِ یتیم

ز آتشی که خود انگیختی خلاص مجوی
مگر چو دود برآیی از این حریق عظیم

به سیم و زر نتوانی دلی درست خرید
اگرچه گشت درستی شکستة زر و سیم

که گفت چارة عالم حکومتِ حکماست
حکیم چون به حکومت رود کجاست حکیم!

تو ایستاده همی رو که راهِ کعبه عشق
سپرده‌اند به پای روندگانِ مقیم

به خاطرم غزلِ شهریار می‌گذرد
اشم رایحه یوسفی و کیف شمیم

 

(سایه)

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

وصیت جوانمرد

اگرچه بولحسن خرقانی (جوانمرد) جان به عزارئیل نداد و جانش را به خود خدا تقدیم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.