خانه » روزانه » رفع تعلق آغاز پرواز است
رفع تعلق

رفع تعلق آغاز پرواز است

رفع تعلقرفع تعلق آغاز پرواز به سوی ازلیت و ابدیت است که خدا آنجا جاریست. این کارت ماشین من هست، البته فکر کنم اولین ماشینی که خریدیم به چهارده ، پازنده سال پیش باز میگردد، یک دوو ریسر نوک مدادی بود، همین پلاک روش بود، بعد یک ۲۰۶ تیپ دو ، و بعد یک ۲۰۶ تیپ پنج نقره ای. 

بیشتر خاطرات من با همین تیپ پنج بود، که سال نود و دو آن را فروختم، تا آن را تبدیل به یک مزدا ۳ کنم که همه پول آن در بورس ایران سوخت و نابود شد. و حالا می فهمم که چه بهتر که سوخت ومن مزدا ۳ نخریدم، چون من کثافت و لجنی را در مزدا ۳ دیدم و در وجود خودم حالم از آن خودرو به هم خورد. هرزگی یک انسان در یک خودروی آهنی و پلاستیکی ساخته بشر، هرزگی به معنای واقعی، بیماری خود برتر بینی. بیماری پز دادن یک انسان بیمار به انسانان دیگر. دلربایی با چهره ای زشت و به سبک روسپیان ! 

و اما ۲۰۶ نقره ای من که این پلاک روی آن نصب بود. 

من با آن خیلی جاها رفتم و کارهای عجیب و  غریب کردم که حال که از بالا به آنها نگاه میکنم خنده ام میگیرد. با آن ماشین از سر غیرت تصادف کردم و یک گلگیرش تعویض شد، در یک خیابان در غرب غرب تهران که کثیفترین جای تهران بود، خیابان عقیل فکر میکنم، کنار خیابان حسن آباد، اسم ها هم دیگر دارند از حافظه من پاک میشود. 

من با آن ماشین، از نی زارها و زمین های کشاورزی رد شدم ، به بهشت زهرا رفتم به دیدن پسر عمه ام بعد از یازده سال!  آنجا جلوی کفشم به پشت پای شخصی خورد و نجوایی نا معلوم که یادم نیست بلند شد.

من با آن ماشین به پارک قیطریه رفتم در سرمای زمستان و شاخه خمیده درختی را بالا زدم. آن درخت هنوز آنجاست.

با آن ماشین جایی حوالی عشق و تالاپ تالاپ قلب ، ساقه طلایی را لای دستمال کاغذی گذاشتم و بر روی خاک پاک آفتاب خورده گذاردم. آنجا شیشه ها رفلکس بود و من جایی را نمی دیدم. 

من در آن ماشین عصبانی شدم، و آفتابگیر را محکم به بالا کوبیدم. 

من با آن ماشین غروب آفتاب و گذر زمان را فهمیدم. 

من با این ماشین با بنزین رو به اتمام بر روی ترافیک پل سئول گیر کرده ام و در خرابه های خیابان فرشته پارک کرده ام !

من با آن ماشین زیر درخت چناری پارک کردم و زیر عکس شهیدی ، مهری زدم بر قرار و عهدی و هرگز پیمان را نشکستم ، اگرچه شیطانی آمد و قرارداد را با دروغ و دسیسه و متهم کردن من به دروغ گفتن شکست. من با آن ماشین به کوه های شمال شرق تهران پناه بردم و شجریان گوش دادم و گریستم. 

و در نهایت آن ماشین را فروختم برای زندگی بهتر، با پول بیشتری که فکر میکردم از فروش ماشین در خواهم آورد که به لطف لایزال الهی همه آن پول سوخت. الحمدالله. که ما را بنده دنیا و مال دنیا نکرد، و ما بی تعلق خواهیم رفت. 

جالب است روزی انسان چیزی را میفروشد برای کسب پول و زندگی. 

و روزی چیزی را میفروشد برای رهایی از پول و مردن ! 

ماشین آراسپ

باید از محشر گذشت 

لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست ، 

گوهر روشن دل از کان و جهانی دیگر است ،

عذر میخواهم پری …

عذر میخواهم پری …

من نمیگنجم در آن چشمان تنگ ، 

با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند ، 

روی جنگلها نمی آیم فرود ،

شاخه زلفی گو مباش ، 

آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست ،

بره هایت میدوند ،

جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو …

یک شب مهتابی از این تنگنای بر فراز کوها پر میزنم، 

میگذارم میروم ،

ناله خود میبرم ،

دردسر کم میکنم … 

چشمهائی خیره می پاید مرا،

غرش تمساح می آید بگوش ،

کبر فرعونی و سحر سامریست ،

دست موسی و محمد با من است ،

میروی ، وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست ،

صـبـح چنـدان دور نیست … 

شهریار

 

به خدا قسم ما میدانستیم، که تغییر BGHR به BR چه معنایی دارد. 

بدان که این مرد که نگارنده این متون است ، بازیچه تو نیست، تو نمی توانی بگویی، من تعداد را کم میکنم اگر تو کم کنی ! بدان که در حد ما نیستی که امر و نهی کنی، حتی قدر و اندازه خودت را نمیدانی،  نه تو و نه آن دوست قاتلت. حدت همان است. بدان که نمیتوانی با تکنیک های خرانه روانشناسی روی من کوچکترین تاثیری بگذاری. تو خود قربانی کس دیگری هستی و نمیدانی، ای انسان خود نما و خودپرست. من به ساز تو نرقصیدم هرگز . مردی که به ساز روانشناسی تغییر کرده برقصد مرد نیست. کثافت و لجن است، بی غیرت است. تو هم کذابی بیش نبودی. تو هم همدست بودی برای دسیسه کردن و  شکستن عهد و پیمان و مُهری که زده شد، شیطان قاتل هم که همدستت است، ای روس کثیف. 
 

ما را قصد فانی شدن در سر است، اگر میتوانی فانی شوای روانشناس ترسو و بزدل ! 

 

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 5 ( 1 رای)

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

وصیت جوانمرد

اگرچه بولحسن خرقانی (جوانمرد) جان به عزارئیل نداد و جانش را به خود خدا تقدیم …

۲ نظرات

  1. امشب شب یلداست. شب یلدات مبارک. نمیدانم کجایی! هیچ آدرسی، هیچ شماره تلفنی، هیچ چیزی از شما نداریم حضرت استاد. 

    از متنی که نوشتید چیزی نفمیدم، ولی شعر شهریار را فهمیدم و اشک ریختم. 

    باید از محشر گذشت؟

    دیگر هیچ چیز نفهمیدم. 

    میگذاری میروی؟ 

    ناله خود میبری؟ 

    درد سر کم میکنی؟ 

    چه درد سری استاد؟ ما که تو این سالها تو اینستاگرم جز عرفان ناب و معرفت و مردی و جوانمردی هیچ چیزی از شما ندیدیم. 

    میدانم که دنیا برای شما و امثال شما زندان است. میدانم. 

    اما چرا امشب. امشب شب یلداست و همگان در جشن هستند. چه درد سری ؟ کاش تمام بشریت مثل شما درد بود !!!!!!! 

  2. دوست من! این کامنت خطاب به شماست که خود را "هیچ" نامیده اید. یقین دارم که به این صفحه بازخواهید گشت و پاسخ مرا خواهید خواند! نوشتهٔ شما را خطاب به استاد، چندین بار خواندم و عمق اندوه و حزن نهفته در کلامتان، قلبم را به درد آورد و از صمیم قلب برایتان دعا کردم. از شما می خواهم قدردان قلب شکستهٔ خود باشید و دیگر هرگز خود را "هیچ" ننامید. چراکه : "هر چه شد اِشکسته از قدرش بکاهد بی شکی/ جز که دل چون بشکند، ارزنده تر کالاستی". همهٔ تلاش استاد در این سالها این بوده است که به ما این نکته را بفهمانَد که در این دنیا و در تمامی عالم هستی "چیزی جز خدای یگانه نیست" و این سخن بدان معنی نیست که" خدایی جز خدا نیست". بلکه هیچ چیزی جز خدا نیست. و جز این نیست که:" ما احبّ احد غیر ربه" و هیچ کس، هرگز شیفتهٔ کسی جز پروردگار خویش نگشته است! پس بدانید آنچه که در این دنیا تحت عناوین مختلف شما را مجذوب خویش می سازد، چیزی جز خداوند نیست. در لحظات تنهایی و آنگاه که سینه خود را مالامال از درد می یابید به اینجا بیایید و کلام استاد را بخوانید و اندوه دل بزدائید و چون فراغت یافتید کتاب بخوانید و در شبکه چهار سیما و یا در یوتیوب، برنامه های معرفت استاد دینانی را دنبال کنید و تلاش کنید دنباله روی چیزی باشید که خشنودی استاد را به همراه دارد. آنگاه خواهید دانست که برای همواره در حضور استاد بودن به هیچ نشانی، شماره تماس و هیچ چیز دیگری نیاز نخواهید داشت! در پایان از خداوند برایتان بهترین ها را می خواهم. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.