Home » ادبیات » دکلمه غزل الایاایها الساقی حافظ – یازدهم تیر ماه

دکلمه غزل الایاایها الساقی حافظ – یازدهم تیر ماه

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

شهید
شهید

روز عهد و پیمان و مهر آراسپ کاظمیان

به گفته بسیاری از افراد اولین بیت این غزل حافظ از یزید ابن معاویه قاتل امام حسین (ع) اقتباس شده است.

وقتی به حافظ گفتند که مصرع اول غزلت از یزید چرا گرفته شده است؟ حافظ با رندی پاسخ داد که شما اگر گوهر یا جواهری را در دهن سگی ببینید آیا نمی روید و آن گوهر را از دهانش نمی گیرید. از این پاسخ رندانه می توان فهمید که حتی از بدترین انسان ها هم میتوان چیز خوبی دریافت کرد.

دیروز آخرین شب احیا بود ، من در این روزها و شب ها افراد زیادی را توانستم ببخشم. البته هرچه روح آدمی بزرگ شود بیشتر می تواند ببخشد، حتی دشمنان خود را ببخشد. یا عزیزانی که از پس گذر تاریخ می آیند، درسی نگرفته از غروب های خورشید ها، و  کذب می گویند با اینکه می دانند کذب است. عهدها را می گسلند و پیمان  ها می شکنند. در لحظه کذب می گویند و  بعد از سال ها هنوز در نمیابند که خود چه کرده اند.

ما برای هر چیزی که بدست می آوریم چیزی را از دست می دهیم. مثلا در مثال فلسفی هوا گرم است باید پیراهنت را در بیاوری تا خنک شوی، اگر پیراهن به تنت باشد خنک نیستی. باید تغییر کنی. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.  انسان ها در مسیر دنیای فانی و کوتاه چیزهایی را در قسمت هایی از زمان بدست می آورند ولی چون توان نگهداری آنها را ندارند لاجرم روزی آنها را از دست خواهند داد ولی برخی در دنیای مادی خودشان را غرق می کنند که نفهمند چه چیزی را از دست داده اند و برخی مدتها طول میکشد تا بفهمند که “هنوز” چیزی را که از به دست آورده اند برابر چیزی که از دست داده اند هیچ نیست و مهمترین اینها عمر و جوانی است که انسان به راحتی از دست می دهد، عمرش را به باطل می گذراند در حالی که می توانست با عشق و محبت بگذراند . به باطل ها گوش می دهد و آنها را در ذهن می پروراند، آزاد است و از بند میهراسد. این افراد به این سخن سعدی اعتقاد ندارند که :

من از آن روز که دربند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

سخت است انسان آزادی را در بند بودن بفهمند و پیروزی را در شکست ببیند. خیلی ها تنها به حسرت چیزهایی که از دست داده اند سری می جنبانند و برای آرامش وجدان خود به کتب غربی رجوع میکنند بلکه آرام شوند. در حالی که ما علی را داریم، ما مولانا را داریم.

ای کاش باد صبا که در شعر حافظ به معنی پیک خبر رسان و هدهد است واقعا وجود داشت که به قول سایه:

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

بگذریم ! امشب شب مقدسی است برای من. شبی که خلقت خدا یکی از اشرف های مخلوقات را می آوریند.

به زبان شاملو بگویم:

امشب تو شهر چراغونه

خونه دیوا داغونه

مردم شهر مهمون مان

با دام و دومب به شهر میان

داریه و تمبک میزنن

میرقصن و میرقصونن

عید مردماست ،

دیو گله داره

دنیا مال ماست دیو گله داره

سیاهی رو سیاس دیو گله داره

سفیدی پادشاش دیو گله داره

یه شعری هم از سایه عزیز هست که چند روز پیش دادمش به پیک صبا ولی انگار توی راه از دستش افتاد و به مقصود نرسید. شاید این هم حکمت خدا بود که امشب اینجا بذارم. چون کسانی که من رو میشناسند میدونن که من کودک درونم هنوز خیلی خرد و کوچکه، و این شعر همیشه توی هز زمان در دنیا برای من صدق میکنه:

یک سری چیز ها هم هست که آنقدر خوشمزه هستند که همیشه با بغض تمام شدن از گلو پایین می روند

یکی الویه ی (مخصوص)

یکی ژله شیشه خرده (ارگانیک)

یکی هم این شکلات خرگوشی (همون بابا نوئلی سابق) که یک نفر گفت برام خریده ولی هرگز بهم نداد و من در حسرتش موندم 🙂

20150623_005338

 

خدا را شاکرم که امسال شب احیا توانستم در حق بسیاری دعاهای خوب کنم و خیلی ها را ببخشم و سبک هستم الان.

اگر خدا یاری کند. برخی شعر های خاص که کدگذاری شده اند و کلید Decipher کردن آنها فقط در دست حضرت دوست که جلوه خداوند بر روی زمین است ، در سایت خودم قرار خواهم داد که معنی آنها فقط با آن کلید دریافت خواهد شد. عامه مردم فقط معنی ظاهری شعر را دریافت خواهند کرد، باطن را فقط من دانم و خدای من و خدای من. چراکه:  نشود فاش کسی آنچه میان من و توست ….

در آخر هم آهنگ تکراری و تکراری و تکراری ارغوان ، گویی این آهنگ از ازل تا ابد جاری شده است.  کلمه هنوز رو زیبا میگه:  آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟

 

ولی باز دلم نمیاد انگار پست رو تموم کنم؟

فکر کنم پست هنر گام زمان درست برای یازدهم تیر نود و چهار بود که چند روز پیش پاکش کرده بودم ولی ویدئوش هنوز مونده. میخوام اون رو هم بذارم:

معمولا پایان نامه ها رو باید امضا کنند. نامه های اداری رو بخاطر ضمانت اجرایی مهر هم میزنند پاش. بدون مهر سندیت نداره.

مهر یه جور تعهده، تعهد بانکی در چک ها مهرش جوهر استمپ معمولا آبی رنگ هست.  اما در مکتب عرفان تعهد عرفا و عشاق با هیچ مهری درست نیاید الا به خون.

کشته باید بودن در این راه.

به قول مولانا :

با درد بساز چون دوای تو منم  (عشق عارقانه)

در کس منگر که آشنای تو منم (غیریت ناپذیری مولانا)

گر کشته شدی مگو که من کشته شدم  (مهر و تعهد عشق)

شکرانه بده، که خون بهای تو  منم (بهای عشق)

این ویدئوی بالا به منزله مهر و امضای ته نامه بود.  بذار غربی های خوش مشرب واسه خودشون بنویسند Sealed with a Kiss ولی در مکتب شرقی تعهد یعنی جان برای دوست دادن.

 

یازدهم تیر ماه نود و پنج

همچنین ببینید

ارغوانم ویران است

آفتابا چه خبر؟ این همه راه آمده‌ای که به این خاک غریبی برسی؟ ارغوانم را …