خانه » جوانمرد » جوانمرد و دوستی با خدا

جوانمرد و دوستی با خدا

جوانمرد میگفت: عمری است که از خدا شرمنده ام، زیرا روزی ادعا دوستی خدا را کردم و گفتم: خدایا شصت سال است که در دوستی تو میزنم و در شوق دوستی تو می سوزم. و تو پاسخم نمیدهی. 

خدا گفت: اگر تو شصت سال در دوستی ام را زده ای ، من از ازل در دوستی ات را زده ام ، و از اشتیاقی که با تو داشتم آفریدمت !

جوانمرد گفت: هیچ کس نیست که در دوستی با خدا پیش افتد. خدا در همه چیز قدیم است و در دوستی قدیم ترین. 

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 4.9 ( 3 رای)

همچنین ببینید

جوانمرد خوشنودی خدا را برداشت

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند. دروازه بهشت باز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.