Home » روزانه » خداحافظ نیمه !

خداحافظ نیمه !

چقدر برای امروز برنامه ریخته بودم که چی پست کنم؟ چی بنویسم که بمونه ! بعددقت کردم دیدم یک نیمه از یک دهه داره میگذره. مثلا پنجاه سال رو میگن نیم قرن، از بین

سال نود تا چهارصد رو میگن یک دهه ! زمان کمی نیست ! نیم دهه گذشته و من اگه بخوام بنویسم نباید از سال نود و پنج بنویسم . باید از کل سال نود تا نودو پنج رو بنویسم که برای من آبستن اتفاقات زیادی در درونم بود ! از پاییز سال نود تا نود و دو تا نود و پنج.

بعد دیدم مردم چقدر احمقند ، شاید هم احمق نیستند از شدت ترس از مرگشون تولدهاشون رو جشن میگیرن، سال نو رو جشن میگیرند که عزای سالی که گذشت رو نگیرند. مگر میشه که تولد سال نو با مرگ سال جاری همراه نباشه؟ در واقع این مردمان هر سال یک سال به مرگ خودشان نزدیک میشوند و هر بار بجای عزا جشن میگیرند ! مضحکه ! مضحک.

و چه زیبا سایه گفت : ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار ، با عزای دل ما می آید !   من اما احساس میکنم که به این راز پی برده ام، از اسفند سال نود و یک شلوغی بانک ملی و تلفن من تا سال بعدش، تا بهشت زهرا تاااااااااااااااااااا اوووه  ولش کن بابا بهتره چیزی نگم . من به چیزهای خوبی در این نیمه از دهه رسیدم.

برای من بهار مثل خزانه، اما به زیبایی خزان نیست. پاییز برای من محشره. پس بهتره به خودم تلقین کنم که پاییز اومده ! هوا هم بد جوری ابریه. یعنی بیشتر پاییزیه تا بهاری!

توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی، توی باغچه ها پاییز اومده پی نامردی
پاییز اومده ، پی نامردی

یه نسیم رفته پی ولگردی

تو شب سیاه، تو شب تاریک

از چپ و از راست

از دور و نزدیک

یه نفر داره جار میزنه:

آهای غمی که مثل یک بختک رو سینه ی من شده ای آوار

از گلوی من دستاتو بردار

دستاتو بردار !

شهر پر نامرده !

 

دو نوشته دارم یکی برای اول دهه و یگی برای پایان نیمه دهه !

اول بریم سراغ اول دهه قسمت های سیاه فیلم نوشته هایی بود که صلاح نبود کسی ببینه همون چند ثانیه اول کافیه:

خلوص رو تمرین کردم . جواب داد. همین که دستاشو بر نداشته از گلوی من یعنی جواب داده صداقت و  خلوص و عشق. این ویدئوی بالا خیلی قدیمیه ! خیلیییییییییییی تو گذر زمان رفته! ولی تو ذهن من مونده .

بگذریم نمیخوام پست اول سال طولانی باشه.

بریم سراغ دست خط پایان نیمه !

خاطرات زیاد بود.

مثلا این شیشه خرده ها که خوردم و قلبم را مجروح کرد، چنان جراحتی که هنوز باقیست.

بگذریم ،

توان زیاد نوشتن را ندارم. ساعت هفت امشب عقد برادرم هست و من یک  دست کت شلوار و کرواتی که از سال نود و دو خریده بودم باید برای اولین بار بپوشم.

این بود نیمه ی من !

شهر پر نامرده !

 

مرد داریم تا مرد

یکی سر کار

یکی سر بار

آهای خبر دار:

یکی

سر

دار  !

 

یکشنبه ۲۹ اسفند ۹۵

ساعت ده دقیقه به چهار بعد از ظهر

همچنین ببینید

باد

تغییر فصول

نوزدهم مهر ماه ۹۶ است. دیگر شب ها زود تاریک میشوند. همه چیز مانند سال …