Home » روزانه » جولیتا

جولیتا

جولیتامی گویند من در بیست و نهم  آگوست ۱۹۸۰ به دنیا آمده ام اما این دروغی بیش نیست. من دقیقا روزی متولد شدم که برای اولین بار جولیتا را دیدم . هیچوقت آن روز را فراموش نمیکنم ، وقتی مرا دید گفت تو مرا یاد گاندی می اندازی . من هم گفتم تو خنده دار ترین کسی هستی که تا حالا دیدم ! جولیتا برای من تصویری از زنی معصوم و درد کشیده است که در پایان پیروز خواهد شد . در هنگام همکاری با جولیتا من سختگیرترم و چیزهایی را از او میخواهم که از دیگران نمی خواهم . من تحمل اشتباه او را ندارم و از این لحاظ کاملا نا عادلانه با وی برخورد می کنم. دلیلش واضح است ، جولیتا در درون من زندگی می کند. او دست مرا گرفت و به جاهایی رساند که هرگز فکرش را هم نمی کردم و سپس خودکشی کرد و مرد. یعنی نمرد، تغییرات روحیش به حدی بود که گوی مرده است و دیگر شخصی دیگر شده است. جولیتا برای همیشه جولیتای قدیمی برای من می ماند. همان جولیتای سال ۱۹۹۵ .

همچنین ببینید

سخنی با علی

ای علی من در سالهای گذشته دریافته بودم که شیعه تو بودن بس دشوار است. …

۹ نظرات

  1. چه دختر زیبایی؟ آیا او را میشناسید؟ احساس میکنم داستان زندگی خودتان را نوشتید ۲۹ اگوست همان ۷ شهریور نیست؟ که تولد شما بود

    • خیر، بیشتر معصومیت در چهره اش می بینم تا زیبایی. خیر ربطی به من ندارد. فقط تاریخ ها را دستکاری کردم نوعی همزاد پنداری

  2. اوووف ، دوست دختره آراسپاس؟

  3. سلام آقای آراسپ کاظمیان

    من دیدگاه شما را در اینستاگرم دانلود میکنم. شما که به حاج آقا وحیدی به دلیل ظاهر و باطن متفاوت و عدم صداقت و حتی نفاق انتقاد میکنید، آیا قبول دارید که خود شما هم دیکتاتور درون دارید. چطور در اینستاگرم که مخاطبان شما زیادند از حجاب اجباری حمایت نمی کنید و معتقید که حجاب باید اختیاری باشد. ولی اینجا در مورد همسر یا دوست یا معشوقه یا هر چیز خودتان دیدن یک تار مویش را حرام می کنید؟
    آیا شما به فقه پایبندید؟ چطور این همه ضد و نقیض را می توانید تعریف کنید ؟ آیا شما خودخواه نیستید که میخواهید شخصی که متعلق به شماست در زندان کنید ولی در بیرون ژست دموکسراسی به قول خودتان میگیرید ؟ امیدوارم انتقاد من را منتشر کنید.

    • سلام بر شما خانم اشرفی،

      از حسن توجه شما در حساب اینستاگرم خودم و کامنتتان اینجا تشکر می کنم.

      در پاسخ سعی می کنم موضوع را باز کنم ولی برخی مطالب ممکن است به درستی درک نشود. بله من هنوز هم به عدم صداقت حاج آقا وحیدی معتقد هستم. معمولا آخوندها به محض آنکه به سن بلوغ میرسند عاشق میشوند و ازازدواج میکنند و چندین بچه به دنیا می آورند و عشق در روزمرگی دنیایشان گم میشود. این بود که حتی آن خانم یهودی پنجاه ساله هم تمام قد به طرف من ایستاد و از سخن سخیف آقای وحیدی انتقاد کرد. عشق عاقلانه با عشق دوران نوجوانی فرق می کند. عشق من برای مثال از فیلتر هزاران شاخص عقلانی می گذرد و خالص میشود، این خلوص و اخلاص در عشق مالکیت می آورد. شما به درستی فرمودید. من انسان مغروری هستم و اتفاقا دیکتاتور درون هم دارم همانطور که تمام انسان های دیگر دارند مگر اولای خدا. اگر پست های اینستاگرم من را خوانده باشید، یک جا عنوان کردم که شیطان مظهر غیریت ناپذیری خود خداوند است.
      شیطان را برای ما انسان ها موجودی خشن و وحشی و دشمن نشان داده اند، ولی آنچه از آموزه های کتب آسمانی و قرآن بر می آید. شیطان اولا فرشته نبود که عبادتش اتوماتیک باشد. از جنیان بود. میتوانست اختیار داشته باشد. که عبادت کند یا نکند. با این حال بعد از هزاران سال عبادت خالصانه خدا ، با رقیبی مانند انسان مواجه شد. شیطان عاشق بود. عاشق خداوند. نمی توانست وجود انسان را تحمل کند. فکر میکنم تنها یک نفر در مورد این دیدگاه من در مورد شیطان این نکته را فهمید و در کامنت ها اشاره کرد.

      من در همین سایت خودم هم مطالبی می نویسم مثلا مطلبی که در مورد ذات پلید نوشتم. اینکه من با حجاب اجباری مخالفم برای این است که در نگاه اجتماعی من وقتی آن کسی که حجاب ندارد سرکوب شود فسادش بیشتر میشود. فساد حجاب اجباری برای آن فرد که در ذات خود و در فکر خود حجاب و پرده و حیایی ندارد هم برای خودش و هم برای جامعه فساد می آورد. امروزه در کشورهایی که سکولار هستند ولی دولت مسلمان دارند فساد و فحشا به مراتب از ایران کمتر است و حسنی که دارد ظاهر و باطن انسان ها عیان تر می شود.

      بله من به فقه پایبندم. اما اصول اصلی فقه که اعتقاد به آنها لازم است در مورد موارد فرعی به عقل خود رجوع می کنم. ولی در کل بله به فقه پایبندم.

      من کسی را قرار نیست که در زندان کنم . بلکه مختارم کسی را انتخاب کنم که شرایط معشوقیت و اتصال به بالا را با توجه به سیستم فکری من دارد یا نه. اگر معشوق من باشد یک تار مویش حرام میشود نهایت اخلاص و نهایت عشق است که این را جز عشاق نمی فهمند. آن را زندانی شدن می پندارند. مخصوصا فمینیست ها ، آن را ضد حقوق زن می پندارند.

      اما برای من و جولیتا (معشوقه خیالی) دو تا بودن شرک است و من و او یکی هستیم . توحید ما در یک نفس بودن است.

      من عشقم به معشوق چه زمینی چه الهی از شیطان باید بیشتر باشد. (یعنی من از شیطان کمتر نیستم در عاشقی ) !!!

      و استحکام عشق هم در متفاوت بودن است. اگر قرار باشد معشوق زمینی من مانند همه افراد کوچه و بازار باشد ، عشق من هم در همان رده باقی می ماند.

      پس دیدگاه شخصی من در مورد نفس خودم متفاوت از دیدگاه اجتماعی است.

      بله شاید خودخواهی به نظر برسد. ولی قضیه یکی شدن است . مساله وصال یکتا بودن است . در یکتا شدن و کمال دیگر غرور معنا ندارد. غرور عاشق یا معشوق . این را عرفا میفهمند ولی اخوندها نمی فهمند.

      آخوند های متفاوت نما هم میخواهند بگویند که با بقیه فرق دارند وگرنه نوامیس خود را در ده ها گاوصندوق قایم میکنند (اگر عاشق می باشند) که بعید می دانم.

      این گاوصندوق که شما اسمش را زندان می گذارید قلب است. آن کس که در قلب کسی با کلید عشق وارد شود دیگر خودش نمیخواهد خارج شود ، چون در خارج آن چیزی که در داخل قلب آن شخص به آنها دست یافته بود نمیابد. دائما تغییر می کنند ، حجاب می گذارند، حجاب بر میدارند، چشم و ابرو می آرایند زیبا به نظر میرسند ولی تنها از نظر جنسی . اینها جاهلند! یا به چوب جاهلی دیگران رانده میشوند، اگر عشق را تجربه نکرده باشند که هیچ ! اما اگر عشق را تجربه کرده باشند خود را به در و دیوار هم بزنند دیگر نمی توانند آن عشق اول را زنده کنند.

      پس نظرات من در اینستاگرم اجتماعی و عوامانه است که با برخی موافق یا مخالفم.

      اما اینجا خیر، اینجا را برای دل خودم ساخته ام. 🙂

      این بیت شاعر و کلا غزلی که شامل این بیت میشود به اندازه یک کتاب مطلب دارد و پاسخ من را به سرکار عالی به بهترین شکل پاسخ می دهد:
      مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
      دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

      در جایی میگوید :

      عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
      برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

      تفسیرش با خودتان من اینگونه تفسیر میکنم: عقل میگوید حجاب اختیاری ، حچاب اجباری برای جامعه خوب نیست. این را عقل ثابت کرده است در جوامع مختلف.

      برق غیریت بدرخشید و جهان بر هم زد. این درخشش در نهاد عاشق است، میاد و جهان و زیر و زبر میکنه. و اونوقت میشه اون تضادی که شما در پست های اینستاگرم من و اینجا پیدا کردید.

      من ظاهر و باطنم یکی است. تفاوت ها را اغیار می بینند ولی اگر واقعا جولیتایی بود صداقت را در تمام صحبت های من با پوست و استخوان درک میکرد.

      با احترام،

      آراسپ کاظمیان