Home » روزانه » بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل

بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل

این سرکار خانم طباطبایی مثل جولیتا ظاهر مظلومی دارند، خیلی ها میگویند زیباست. اما من معتقدم زیبایی نسبی است و مطلق نیست. مثلا من هرگز در این دختر های امروزی با لبهای باد کرده و ابروهای کوتاه زیبایی درک نمی کنم ولی خیلی پسرها میگویند زیبا هستند، لابد خود دختر ها هم بازخورد زیبایی خود را می بینند که خود را آنطور گریم میکنند.

باری امروز در برنامه آخرین خبر گوشی موبایلم خبری خنده دار دیدم و کنجکاوانه آن را خواندم. عنوان خبر این بود که بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل عکس های دو نفره خود را از اینستاگرم های خود پاک کردند ! و نوشته بود این خبر از واحد خبر اینستاگرم رسیده است. اول خنده ام گرفت که چقدر مردم فضول هستند در این مسائل. و حتی برای اینستاگرم هم واحد خبری درست می کنند.

بعد کنجکاو شدم چون چهره این خانم طباطبایی از دید من نسخه ایرانی چهره جولیتا است و در سریال میکاییل خیلی خوب بازی کرده بود و مرا یاد شخصی خاص می انداخت. متاسف شدم ، حالا نمیدانم و برایم مهم هم نیست که جدا شده اند، نشده اند، من الان به فکر حرکت جوهری ملاصدرا و تست های کنکور هستم اما میشود از وقایع تلخ و شیرین دور و بر خودمان نتیجه گیری منطقی کنیم. وقتی این زن زیبا عکسهاش رو میذاره تو اینستاگرم چند میلیون فالووریش و هر عکسش هزاران هزار لایک میخورد و صدها و صدها کامنت که قربان صدقه ظاهر خوشگلش میروند. دیگر چه اخلاصی؟ چه خلوصی به شخص دیگری؟ همینطور در مورد مهدی پاکدل وقتی هزاران هزار نفر قربان صدقه مو و ریش جو گندمیش و خوش تیپیش میرون دیگر چه چیزی از او مال زنش است؟  و این داستان عدم خلوص و در نتیجه کفه سنگین تر ظاهر به باطن در تمام سلبریتی ها و چهاربلیتی ها و الی آخر وجود دارد.

حرکت جامعه رو به ابتذال هست. کسی که دنبال شهرت است و معروف شدن باید سوار بر موج ابتذال جامعه شود و به هدفش هم میرسد ولی همانطور که قبلا گفتم بهایش را هم پرداخت میکند. بهایش طلاق و جدایی که در دفتر ثبت می شود نیست. بهایش مرگ عشق است که ممکن است از سالها قبل رخ داده باشد.

و این است تفسیر من از غیریت ناپذیری شیطان و طرد او در بارگاه الهی !  کاش ما هم به اندازه شیطان عاشق خدا بودیم !!!!!

کاش ما هم اینقدر خالص بودیم.

یک نفر پیام داده بود که آراسپ کاظمیان لایق حتی یک لایک هم نبوده است ! چه حرف خنده دار و مزحکی چون میدیدم که نهانش نظری با من بود ولی خودش نمیدانست که می دانم ! انگار من دنبال به به و چه چه یک مشت انسان جاهل هستم. یک نظر حکیم دینانی آتش بر وجودم افکند.  غلام آن کلماتم که آتش انگیزد

همانکس راه جامعه و ابتذال جامعه را در مطالعه این ابتذال در دانشگاه پیش گرفته است. مانند انگل شناسی که انگل و مدفوع آدمی را آزمایش میکند تا به بیماری او پی ببرد. با این تفاوت که این انگلشناس روحی از به عقاید مبتذل جامعه از راه ماتریالیسم غربی سعی می کنند برسند و حرف های فروید و یونگ را نشخوار میکنند. حال اگر یک زمانی فلسفه صدرایی را می فهمیده اند به کنار، عوض می شوند، حتی ظاهرشان !

فکر میکنند سر در آخور پر از انگل جامعه کردن می تواند درد جامعه را دوا کند و آنها خدمتی بزرگ کرده اند و پاداشی عظیم در آخرت می برند. زهی خیال باطل ! اگر جواب می داد نشخوار چرندیات روانکاوان و روانشناسان از درصد اعتیاد و طلاق و خیانت و خودکشی و کودک آزاری و تجاوز و دزدی و اختلاس و دروغ  و خیانت و رشوه و …. کاسته میشد. اسم روانشناسان را گذاشتم آخوندهای غربی ! همانطور که روحانیون بالای منبر به دین مردم لجن زدند و مردم را بی دین و ایمان و بی غیرت و بی هویت کردند، روانشناسان هم درست مانند آنها جامعه را به لجن کشیده اند و یا اگر خودشان مستقیما به لجن نکشیدند و حرکت جامعه رو به ابتذال بوده است، نتوانسته اند حتی ذره ای موفق باشند.

برو آراسپ ، برو و خرقه پشمین خود را بپوش ، بگذار نامت را متحجر بگذارند! برو که این چرخ بسیار دوار است ! .

415856_07

همچنین ببینید

سخنی با علی

ای علی من در سالهای گذشته دریافته بودم که شیعه تو بودن بس دشوار است. …