خانه » روزانه » اگر تیغ عالم بنجنبد ز جای نبرد رگی تا نخواهد خدای
َArasp Kazemian

اگر تیغ عالم بنجنبد ز جای نبرد رگی تا نخواهد خدای

اگر تیغ عالم بنجنبد ز جای نبرد رگی تا نخواهد خدای

خداوند خواست تا چند صباحی بیشتر در این لجن زار بمانم و برای حق با جهل و پست فطرتی و خیانت و دروغ بجنگم. 

خداوند خواست تا در این مرداب کثافت بار بمانم تا 

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

و مولانا

چون ز رنجوری جمال او نماند

جان دختر در وبال او نماند

چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد

اندک‌اندک در دل او سرد شد

عشقهایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

کاش کان هم ننگ بودی یکسری

تا نرفتی بر وی آن بد داوری

خون دوید از چشم همچون جوی او

دشمن جان وی آمد روی او

دشمن طاووس آمد پر او

ای بسی شه را بکشته فر او

گفت من آن آهوم کز ناف من

ریخت این صیاد خون صاف من

ای من آن روباه صحرا کز کمین

سر بریدندش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان

ریخت خونم از برای استخوان

 

ََArasp Kazemian َArasp Kazemian Arasp Kazemian Arasp Kazemian

 

همچنین ببینید

Arasp Kazemian

وصیت جوانمرد

اگرچه بولحسن خرقانی (جوانمرد) جان به عزارئیل نداد و جانش را به خود خدا تقدیم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.