خانه » موسیقی » شجریان – سعدی

شجریان – سعدی

در آخرین لحظات دلم میخواهد این ابو عطا هم اینجا بماند:

 

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

چندین وفا که کرد چو من در هوای تو

وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد

بگریست چشم ابر بر احوال زار من

جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای

گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد

سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست

ما را غم تو برد به سودا تو را که برد

توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت

باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد

جز چشم تو که فتنه قتال عالمست

صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد

سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست

دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد

 

 

 

امتیاز به مقاله

امتیاز کاربر: 4.85 ( 2 رای)

همچنین ببینید

ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید

  گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل گل از خارم برآوردی و خار از …

یک نظر

  1. چرا بعضی کلمه های غزل رو پررنگ نوشتین؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.