Home » روزانه » آرامش نسبی درونی به همراه سوختن

آرامش نسبی درونی به همراه سوختن

خداوند را شاکرم به خاطر تمام نعمت هایی که به من عطا کرده است.

در این روزهای زندگی (پاییز و زمستان نود و پنج) به شدت درگیر مطالعه مسائل فلسفی (فلسفه غرب) و حکمت اشراق هستم. نسبت به سالیان گذشته احساس آرامش درونی بیشتری دارم. اما این آرامش همچنان با سوختن و عطش بیشتر به آموختن و سوختن در علم به نادانسته ها می باشد.

احساس میکنم که فلسفه را پایانی نیست و ترسم از این است که عمرم کوتاه باشد و نتوانم در عمر کوتاه به حداقل حقایقی که بخاطر آنها به این دنیاآراسپ کاظمیان آمده ام برسم و این خسران بزرگی خواهد بود. همچنان انگیزه من برای کار کردن بر روی ئی زبان وجود دارد ولی نه برای کسب درآمد که برای ارائه کردن چیزی که بماند و خدمتی که به خلق بتوانم بکنم. که به گفته بزرگان عبادت بجز خدمت خلق نیست. اگرچه من به یگانگی خداوند احد و واحد شهادت می دهم به همان میزان به نیستی خود در عرصه وجود و فانی بودنم شهادت میدهم.

تنها درد این روزها درد فراق رفیق گرمابه گلستانم پارسای عزیزم است که  بخاطر جهل مرکب مادرش برای آینده ای مبهم در آمریکا بسر می برد. امیدوارم شادمانی و شور و شعف کودکیش خیلی او را به یاد من نیاندازد. تحمل دوری فراق یاران دردیست سترگ که من به آن عادت کرده ام ولی برای پارسای نازنینم سخت و دشوار است. همچنین یاد فراق یاران پیمان گسل خودم در سالهای گذشته بسیار آزارم می دهد. وقتی که مثل شمع سوختن آنان را در بزم دنیایی می بینم و نمی توانم کاری برایشان انجام دهم.

اگرچه برای مملکتم حزب اصلاحطلبی را خوب می دانم ولی دیگر تلاش میکنم که در اینستاگرمم به سیاست نپردازم. سیاست مانند بخار آب کتری گذراست. بیشتر سعی دارم عکس هایی بگذارم که بماند، احوالی را ثبت کنم که ارزش ماندن در یک قاب الکترونیکی را داشته باشد.

در زمان نگارش این متن وقتی که کلاس های استاد عزیزم حکیم دکتر دینانی را مرور میکنم احساس آرامش عجیبی در روحم می پیچید، احساس درک جضور بزرگانی مانند حکیم دینانی که شاگرد خاص و مورد توجه علامه طباطبایی بوده است.

خدا را شکر میکنم که دست تقدیر را به شیوه ای گردانید که من تصورش را نمی کردم، خروج من  از آن کارخانه شیشه، دوباره کار کردن من بر روی سایت ئی زبان، تاسیس شرکت و گرفتن دفتر سه راه نیاوران و تشکیل همایش خدمات الکترونیکی و سخنرانی در آن همایش و ……….    چه چیزی واضحتر و روشنتر از این برای درک حرکت جوهری حضرت صدرالمتالهین؟ حتی اگر به حرکت جوهری مولوکولها و اتم های موجود در سخت ترین جمادات هم معتقد نباشم به این حرکت در نفس خودم معتقدم. پس هر دردی را پایانی است و هر پایانی را آغازی دوباره ، آنچنان که هر غمی را پایانی است و شادی دوباره خواهد آمد و آنچنان که هر زندگی را با مرگ پایانی هست و با هر مرگ شروع دیگری و زندگی دیگری در کالبدی دیگر و دنیایی دیگر.

نمی دانم در درونم آرامش است یا آتش شعله ور که می سوزد و می سوزاند و نور می دهد. نمی دانم درونم چیست اما هر چه هست آن را دوست می دارم و خداوند را سپاسگزارم.

خداوندا گام های مرا در راهی که در آن قدم نهاده ام استوار گردان.

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

آراسپ کاظمیان

سوم آذر ماه یک هزار و سیصد و نود و پنج شمسی

همچنین ببینید

سخنی با علی

ای علی من در سالهای گذشته دریافته بودم که شیعه تو بودن بس دشوار است. …